تاریخچه اولیه سری مخفی خانواده های پرورشی کوئر


هنگامی که دون وارد در کودکی بود ، در سیاتل ، در نوزدهم و شصت ، مادرش هر دسامبر فهرست کاتالوگ سیرز را به او تحویل می داد و از او می خواست کادوهای کریسمس را انتخاب کند. زمانی که والدین وی تقاضای طلاق کردند ، کاتالوگ از مسابقات خواستگاری آنها به پناهگاه وارد تبدیل شده بود. سرانجام ، به جای اینکه به اسباب بازی ها نگاه کند ، به دلایلی که واقعاً نمی فهمید ، مجذوب بدن شد و به قسمت لباس زیر مردانه روی آورد. او خیلی زود متوجه دزدی دریایی شد که پدرش گاهی به همجنسگرایان شلیک می کرد. وارد یادآوری كرد و به پدرش گفت: “من فکر می كنم كه باید همه این غریبه ها را به صف و تیراندازی كرد.”

وارد به من گفت: “این كودكی كمی تنها بود.” پس از پایان طلاق ، وی فقط دو بار والدین خود را در یک سقف دید. او برای اولین بار در دادگاه حضور داشت که آنها بر سر حضانت وارد و دو برادرش درگیر شدند. (مادر وارد برنده شد.) بار دوم در خدمات جوانان بود ، پس از آنكه یكی از آشنایان نزدیك وارد را به والدینش تحویل داد و قادر به تحمل یك پسر همجنسگرا نبود ، او را در ایالت واشنگتن با یكدیگر امضا كردند. وارد فقط پانزده سال داشت.

سال 1971 بود و ایالت واشنگتن نمی دانست چگونه با یک نوجوان آشکارا همجنس رفتار کند. دپارتمان خدمات اجتماعی تلاش کرد تا وارد را به یک گروه مرد به رهبری پنطیکاستال ها که مصمم به تبعید “دیو همجنس گرایی” بودند بفرستد. وارد با هم اتاقی های خود کنار نمی آمد. دولت او را به همراه یک زوج مذهبی اسکان داد که به او یک زیرزمین دادند که فقط سه دیوار داشت. والدین گفتند ، عدم رعایت حریم خصوصی به کنترل همجنس گرایی وی کمک می کند. وارد شش ماه بعد از درگیری با مادر خوانده اش برای کارهای خانه این خانه را ترک کرد. سپس او را با یک زن و شوهر متاهل بدون فرزند که کاملا عالی به نظر می رسیدند و جنسیت او را می پذیرفتند قرار دادند. وارد به من گفت پس از چند ماه ، آنها بدرفتاری فیزیکی با او را شروع کردند.

در کریسمس ، وارد با پدرش تماس می گرفت. پدر وارد هر بار که صدای پسرش را می شناخت ، تلفن را قطع کرد. وارد هر از چندگاهی با مادرش صحبت می کرد و او حضور در یک خدمات مشاوره ای در سیاتل را آغاز می کرد که برای “کمک به جوانان همجنس باز در کنار آمدن با مشکلات شخصی ، پزشکی و اجتماعی خود” راه اندازی شده بود. وارد در آنجا با رندی ، مشاور داوطلب با بیزاری از قراردادهای جنسیتی روبرو شد – وارد به یاد آورد كه رژ لب قرمز را با چکمه های جنگی ترکیب كرده است. (رندی برای محافظت از هویت خود یک اسم مستعار است زیرا او هرگز با خانواده اش بیرون نرفت.) رندی دوست صمیمی داشت ، رابرت ، یک همجنسگرای سخت تر که بیست سال داشت و قابل احترام بود. رابرت ، که از من خواست نام خانوادگی خود را وارد نکنم ، با بسیاری از رهبران کلیسای محلی رابطه خوبی داشت تا بهار 1972 ، زمانی که بیرون آمد. یکی از اعضای یک گروه کلیسا در آن زمان به یک روزنامه محلی گفت: “شرایط برای کشتن لارو کافی است.” رابرت به کلیسای شهری متروپولیتن ، شبکه ای از کلیساهای دوست همجنسگرا ، که در سال 1968 تاسیس شد ، نقل مکان کرد و در جنبش حقوق همجنسگرایان در سیاتل شناخته شد.

در ماه مه 1973 ، وارد ، رابرت و صد نفر از فعالان خانه رئیس پلیس سیاتل را قلمداد کردند. اداره پلیس سیاتل ماه ها مردان عجیب و غریب را دستگیر کرده است. “آیا همجنسگرایان سرکشی می کنند؟” شما شرط می بندید که ما الاغ شیرین شما هستیم! “یکی از نشانه های اعتراض این بود. وارد که پیراهنی صورتی داغ و دکمه دار و پاشنه سکوهای شش اینچی بر تن داشت ، در یک لحظه عقب رفت تا نفس بکشد و کمی رژ لب بنفش بزند. وقتی سرش را بلند کرد ، دوربین های خبری را دید که روی او آموزش دیده اند. وارد به من گفت: “من در سه کانال مهم خبری عصر سی و دوم مقام داشتم.” وی گفت: “این فقط در شبکه های اجتماعی منتشر شد.” او تنها دانش آموز آشکارا همجنسگرا در دبیرستان شد. او سرانجام پس از سال جوانتر خود پس از یک سری تهدیدهای به مرگ منتقل شد.

در اواخر همان سال ، سومین خانه پذیرای وی در طی این سالها به خشونت تبدیل شد. هر بار که خانه خراب می شد ، مددکار اجتماعی دارای مجوز دولتی وی ، زنی به نام ماریون ، به وارد کمک می کرد تا کار را از ابتدا شروع کند. او در مورد اعتراض با رابرت به او گفت ، و او قرار گذاشت که با رابرت در یک کافه بیمارستان روبروی کلیسا ملاقات کند. وی از رابرت س askedال کرد که اگر ایالت واشنگتن به وی به عنوان یک والد تربیت کننده برای بخش مجوز بدهد ، چه فکری می کنید؟ مشخص شد که وزارت امور خارجه خدمات اجتماعی و بهداشتی در واشنگتن چندین سال است که بی سر و صدا نوجوانان همجنس باز را در خانه های همجنسگرایان اسکان داده است. بسیاری از این نوجوانان ، مانند وارد ، یکی از خانه های مادرپرور یکی پس از دیگری اخراج شدند. سازمانی در سیاتل به نام جوانان وکیل ، که در سال 1970 تأسیس شد ، حدود پانزده نوجوان عجیب و غریب با پدر و مادر خوانده عجیب را با موفقیت اسکان داده است. وکلای جوانان به طور خصوصی اداره می شدند ، اما همه اعضای وی توسط دولت تحریم شدند و هزینه آنها را با یارانه های دولتی پرداخت کردند. این سازمان در روزنامه های همجنسگرا تبلیغ می کند. بعضی از آنها شعری را شامل می شدند که در بخشی از آن خوانده می شد: “فرقی نمی کند راست باشی یا همجنسگرا ، / همه آنچه برای شروع به کار نیاز داری ، / یک اتاق خالی ، یک قلب صادق”.

اگرچه تعداد کمی از افراد در آن زمان از این موضوع آگاه بودند ، اما کشورهای دیگر نیز شروع به مطابقت با کودکان کوئر با والدین ناموزون کوئر کرده بودند. یک سال قبل از اینکه ماریون به رابرت مجوز داد ، یک مددکار اجتماعی همجنسگرای در شیکاگو به نام دیوید سیند آزمایش مشابهی را انجام داد. بعداً در این کنفرانس ، سیندت گفت که به سه خانواده پرستار عجیب از جمله یک مرد همجنسگرای و یک لزبین مجوز داده است که با یکدیگر ازدواج کرده بودند. این زوج کودکی را به تصویب رساندند که سیند آن را “به دلیل تمرین معمول ترانسیستیسم و ​​همچنین چندین مشکل عاطفی” در یک خانه نگهداری سنتی غیرقابل تعویض کرد. سند گفت: این زن و شوهر به او گفتند: “ما در حال حاضر به اندازه کافی فرزندان واقعی بزرگ می کنیم.”

تقریباً در همان زمان ، اداره خدمات اجتماعی شهرستان مونرو ، در غرب نیویورک ، با سردبیران تماس گرفت کمد خالی، یک بولتن دست دوز صادر شده توسط یکی از شاخه های محلی جبهه آزادی خواهان ، یک سازمان فعال غیرمتمرکز که پس از شورش های استون وال ایجاد شده است. در این آگهی توضیح داده شده بود كه برای تربیت یك دختر ترانس پانزده ساله – یك “تراستیت مرد” كه این وی را وی می نامید – ورا به شخصی احتیاج داشت. در این آگهی آمده است: “اعتقاد بر این است كه بهترین موقعیت در خانه همجنسگرایان است.” ورا در داخل و خارج از مجموعه ای از خانه های پرورشگاهی بدون پشتیبانی قرار گرفت. کارن هاگبرگ ، آن زمان دانشجوی دانشگاه روچستر و همکار ، گفت: “مردم فقط نمی توانستند از عهده این حقیقت برآیند که او یک کودک ترانس است.” کمد خالی، او به من گفت. هاگبرگ با همسرش کیت دورو و گروهی از دوستان همجنسگرا و همجنسگرایان در یک خانه قدیمی ویکتوریا زندگی می کرد. او و دورو تصمیم گرفتند ورا را ببرند. هاگبرگ به من گفت: “نه گفتن غیرممکن به نظر می رسید زیرا کاری که آنها می کردند بسیار ابتکاری بود.” او و دورو مجوزهای رسمی نگهداری از خانواده را به همراه یارانه شهرستان برای غذا ، لباس و هزینه های پزشکی دریافت کردند. فرمهایی که آنها پر می کردند فرض می کرد که آنها زن و شوهر متاهل هستند. هاگبرگ و دورو مجبور بودند نقش های جنسیتی را به خود اختصاص دهند. (در یک زمان ، هاگبرگ کلمات “شوهر” و “همسر” را خط زد و “عاشقان” را نوشت) در آن زمان ، ایالت نیویورک هنوز همجنس گرایی را با قوانین لواط خود جرم می دانست.

در پاییز سال 1973 ، شهر نیویورک با کمک گروه ملی همجنس گرایان ، یک سازمان جدید حقوق همجنسگرایان مستقر در منهتن ، پذیرای کودکان بی تکلف با والدین عجیب و غریب شد. رئیس خدمات شهری این گروه ، كه تماس های وحشت آمیز از آژانس های نمایندگی پناهندگان همجنسگرا را آغاز كرد ، هماهنگی با آژانس های نگهداری از خانواده در دلاور و كنتیكات را آغاز كرد. اعضای دیگر این گروه ویژه با مقاماتی در مریلند ، ویرجینیا و واشنگتن دی سی کار کردند. کمی بیشتر از یک سال بعد ، یک مددکار اجتماعی همجنسگرای بیست و شش ساله به نام مایکل ولتمن به نمایندگی از یک زن و شوهر لزبین که قرار ملاقات گذاشتند. به دنبال والدین تربیتی برای پسری همجنسگرا باشید که از خانه فرار کرده است. بعداً ولتمن به فیلادلفیا گفت: “پسر” می خواست با او زندگی کند و دفتر ما تأیید کرد. اخبار همجنسگرا. در سالهای بعد ، ولتمن دو والد تربیتی عجیب دیگر را ثبت کرد: مردی که هنگام کار در یک بیمارستان روانپزشکی با یک نوجوان همجنس دوست دوست شد و زنی که قبل از رفتن به عنوان یک زن لزبین ، سایر فرزندان خوانده خود را در بخش بزرگ کرد.

تعیین تعداد چنین مکان هایی از این دوران تقریباً غیرممکن است. حداقل سی و پنج در نیویورک ، نیوجرسی و کانکتیکات برگزار شد. حداقل سه نفر در ایلینوی و شانزده نفر در ایالت واشنگتن بودند. من در کالیفرنیا ، اورگن ، پنسیلوانیا و واشنگتن دی سی مراجع دیگری را یافتم. تاریخچه این اعزام ها که بدون هماهنگی ملی رخ داده است ، هرگز به طور کامل بیان نشده است. بخشهایی از آن در چند روزنامه به چشم می خورد. روابط رادیکالی ، داستانی از خانواده کوئر توسط دانشمند دانیل وینوی ریورز ، که در سال 2013 منتشر شد ، به طور خلاصه وجود “برنامه های خاموش” را یادآوری می کند که جوانان همجنسگرایان را با زوج های همجنسگرایان در ایلینوی و نیوجرسی ترکیب می کند. مددکاران اجتماعی با تعداد زیادی از کودکان در سیستم نگهداری از خانواده ها دست و پنجه نرم می کردند. كودكان همجنسگرا و تراجنسیتی كه اغلب توسط والدین بعدی پذیرفته نمی شدند ، پذیرایی از آنها بخصوص دشوار بود. یافتن والدین همجنس گرا فقط یک راه حل طبیعی به نظر می رسید. اما این مددکاران اجتماعی ، در برخی موارد به طور ناخواسته ، چیزی رادیکال ایجاد کردند: خانواده های دولتی در دوره ای از تبعیض شدید کج و معوج هستند. وارد به من گفت: “کارمند من شغل خود را به صورت آنلاین قرار داد تا به من کمک کند.” من از این زن بسیار مراقبت کردم و سعی کردم مأمور پرونده ، ماریون را پیدا کنم ، اما نتوانستم او را پیدا کنم. کاملاً ممکن است که او در سالهایی که تغییر چشمگیری در زندگی وارد ایجاد کرده ، بمیرد. افرادی مانند او به ایجاد فصل مهمی در تاریخ خانواده های عجیب و به رسمیت شناختن آنها توسط دولت کمک کردند.

رابرت از والد بهتر از والدین تربیتی قبلی بخش مراقبت می كرد ، اما آن زمان آسان نبود. وارد به من گفت: “رابرت” برای والدین آمادگی و مجهز نبود. رابرت روزها برای شرکت در کنفرانس ها و مصاحبه ها می رفت. وی وارد را از حضور در شرکای داخلی یا نوشیدن مشروبات الکلی منع کرد ، و اگرچه وارد هفده ساله بود ، اما بندرت اجازه داشت بدون نظارت در خانه بماند. اما رابرت در بیشتر قسمتها گوشه وارد بود. وارد در مدرسه آرایش کرده بود – فقط با لمس ، بیشتر سایه چشم – و رابرت با تماس تلفنی از یک مدیر ، تهدید کرد که اگر روش لباس پوشیدن را تغییر ندهد ، وارد آزمایشی خواهد شد. مدیر گفت: “این مدرسه ما را مختل می کند.” رابرت پاسخ داد ، “گوش کن ، یا همه اینها را رها خواهی کرد ، یا من مدرسه شما را مزاحم می کنم زیرا من بیست خانم یدک کش را بیرون می برم.” مدرسه دوباره تماس نگرفت.

وارد یک نوع والد دیگر در دوست رابرت رندی داشت. رابرت به من گفت: “ما شوخی می کردیم و می گفتیم او مادر دون است و من پدر دون.” وارد گفت: “رندی در واقع با ما زندگی نمی كرد ، اما می توانست به همین اندازه زندگی كند.” هنگامی كه رندی در مراكز مشاوره كار یا داوطلب نشد ، خود را مأمور معرفی Ward به صحنه همجنسگرایان در سیاتل كرد. . وارد او را “ماما رندی” صدا می کرد و با هم به رویدادهایی مانند هفتگی “اسکیت همجنسگرایان” در دانشگاه واشنگتن می رفتند. رندی همچنین از عشق وارد به تئاتر حمایت كرد. وارد در سال آخر خود در نقش یک ابنزر در یک کارول کریسمس بازی کرد و در نمایش موزیکال بهار No، No، Nanette بازی کرد. وقتی پرده در انتهای نمایش بهاری افتاد ، دانشجوی دیگری وارد را هل داد. دانشجو گفت: “شخصی در صحنه است و فکر می کنم آنها برای شما اینجا هستند.” وارد برای یافتن یک مرد ریش دار با لباس شب نوزده و بیست نفر ، یک افسونگر که تور بر روی چشمانش آویزان بود و رژ لب قرمز روشن بیرون رفت: رندی. وارد گری

هاگبرگ به من گفت که کارن هاگبرگ و کیت دورو نیز تلاش می کردند تا پدر و مادر خوبی باشند. هاگبرگ مانند رابرت ، هنگامی که کار نمی کرد ، اغلب در اعتراضات و تظاهرات شرکت می کرد. دورو پسر جوانی برای تماشا داشت. هر دو زن سیسکر بودند و فقط درک اساسی از معنای خلسه داشتند. اما آنها در مورد اینکه ورا کیست باز بودند. هاگبرگ گفت: “این چشمان من به کل بخش جامعه کوییر باز شد.” دوستان ورا آمدند و در خانه قدیمی ویکتوریا رفت و آمد کردند – هاگبرگ به یاد می آورد که روزی به خانه آمد تا بفهمد ورا چگونه در اتاق نشیمن مهمانی چای ترتیب می دهد. هاگبرگ گفت: “او با این همسالان خوشبخت ترین بود.”


منبع: https://outsidenews.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>