[ad_1]

من به کودکان این دوره ویروس کرونا و دونالد ترامپ و همه دلایل نگرانی در مورد آنها فکر می کنم. اخبار در مورد هزینه های انسانی برای یادگیری از راه دور هشدار می دهد: انزوا ، محرومیت اجتماعی ، خطرات طولانی بودن صفحه نمایش برای رشد مغز. با توجه به تفاوت در شرایط خانه ، از جمله دسترسی کافی به لپ تاپ و Wi-Fi قابل اعتماد ، تعطیل دوره ای آموزش شخصی می تواند نابرابری اقتصادی را به طور جدی تشدید کند ، کودکان رنگارنگ سنگین ترین هزینه را پرداخت می کنند ، در حالی که اثر غالب این دوران آسیب زا کودکان در سراسر جهان می توانند همان چیزی باشد که نقص یادگیری نامیده می شود.

اما من همچنین تعجب می کنم که آیا خارج از این شرایط اسف بار ، جوانان دروس بسیار ارزشمندی می آموزند؟ من به طور خاص به دانش آموزان کلاس اولی فکر می کنم که به اندازه کافی جوان هستند که می توانند تأثیرپذیر باشند اما به اندازه کافی بزرگ هستند که می توانند موارد ضروری تجربیات مشترکی را که هم تجربه می کنند و هم شاهد آن هستند ، درک کنند. آیا آنها درسهای تکوینی را می آموزند که نسل من مدتها پیش از دست داده بود؟ درسهایی که بشر به شدت به آنها نیاز دارد؟

من از سال 1949 وارد کلاس اول شدم. اگر جنبه های آموزشی محدود دوران (کلاس های شلوغ ، نظم بی معنی ، یادگیری در کل) را کنار بگذارم ، مهمترین نکته مربوط به فرهنگ ، ملت و جهانی است که در آن متعهد بودم. این جهان پیروزمندانه آمریکای پس از جنگ بود. ایالات متحده نه تنها قدرتمندترین کشور بلکه با فضیلت ترین کشور بود. در این بیان دوگانه – قدرت مرتبط با فضیلت – تمایز واقعی ما نهفته است.

و این برتری نه تنها در سطح ملی اعمال می شود. از آنجا که دانش آموزان کلاس اول برای دیدن آن برنامه ریزی شده بودند ، بزرگسالان در زندگی ما به همان اندازه قابل اعتماد بودند: والدین شخصیت های معتبری بودند. معلمان افراد بالقوه ای در کلاس بودند – حرف آنها مطلق بود. دنیا به همان نظمی بود که چمن های حومه ای جدید در همه جا جوانه زدند.

یا حداقل اگر سفیدپوست و طبقه متوسط ​​و مرد بودید. مدرسه من در آرلینگتون ، ویرجینیا بود ، مکانی که هنوز بیشتر از سفر به دی سی با رابرت ای لی گره خورده است. این یک مدرسه کلیسایی بود ، اما از نظر قانونی تفکیک شده بود. اینکه تجربه سیاه پوستان آمریکایی در آن زمان در بیشتر مناطق کشور مورد توجه سفیدپوستان قرار نگرفت ، قسمت قابل توجهی از داستان است ، اما خاموش کردن فیلتر دقیقاً همان چیزی است که اجازه می دهد آمریکا به عنوان فضیلت و قادر مطلق درک شود. این دوگانگی اشراف در شعار “برای خدا و کشور” گرفتار شد ، یا ، همانطور که ما کاتولیک ها ترجیح می دهیم ، خدا و دولت.

کودک دیگری که احتمالاً در آن زمان وارد کلاس اول شد ، جو بایدن بود. (من و او دو ماه متفاوت هستیم.) دنیای او ، حتی در اسكرانتون ، پنسیلوانیا ، احتمالاً شباهت زیادی به دنیای من داشت. خانواده وی نیز ایرلندی-کاتولیک-آمریکایی بودند و تقریباً مسلما ارتدکس خدا و کشور را مسلم می دانستند. این یک سیستم اعتقادی قابل اعتماد بود که ما ناگهان بیش از گذشته به آن احتیاج داشتیم ، زیرا درست زمانی که این سال اول آغاز شد ، کودکان فهمیدند که جهان پر از خطرات است.

ما هنوز در خانه من تلویزیون نداشتیم ، اما به یاد دارم یک رادیو فیلکو به اندازه نان که می گفت اتحاد جماهیر شوروی یک بمب اتمی منفجر کرده است. (این انفجار در اواخر ماه اوت رخ داده بود ، اما رئیس جمهور هری ترومن آن را تا سپتامبر علنی نکرد.) سر و صدای آخرالزمانی ناشی از دستاورد شگفت آور ژوزف استالین تعهد من به فرقه اخبار عصر بود. مانترا ترور آن زمان “سرخ ها بمب را دارند” بود و با تشویق آن ، در پایان سال اول ما ، آنها پس از ما به مکانی دورتر به نام کره ، اولین جنگ نسل من آمدند. به کودکان گفته شد این دشمن خصوصاً خطرناک است ، زیرا آسیایی ها به اندازه ما برای زندگی انسانها ارزش قائل نیستند. این ادعای پوچ به طور جدی به عنوان نمونه دیگری از برتری اخلاقی آمریکایی مطرح شد.

این دو قطبی علیه ما به ساختار روابط بین الملل و احساس خود به خود تبدیل شده است. اگر تمرین های رسوا کننده نسل ها برای بمب های اتمی زیر میز وحشتناک بود ، آنها نه تنها در تاریکی شوروی بلکه در خیال زنده ماندن جنگ هسته ای برای کودکان تلقی می کردند. این مفهوم ، به نوبه خود ، موقعیت هسته ای کشور را توجیه می کند. بمب آنها شیطانی بود. مال ما خوب بود. با پانزده سنت و یک جعبه غلات Kix در بالای آن ، جنرال میلز حلقه بمب اتمی خود را برای شما ارسال می کند.

سپس ، در اواخر دهه کودکی من ، در سال 1960 ، ایالات متحده ، به رهبری رئیس جمهور دویت آیزنهاور ، دروغ گرفتار شد. شوروی یک هواپیمای آمریکایی را بر فراز سرزمین خود سرنگون کرد ، که طبق گفته مقامات آمریکایی یک هواپیمای هواشناسی بود که پس از تحمل مشکلات از مسیر پرواز کرد. وقتی مسکو ، به اتهام جاسوسی ، خلبان اسیر شده سیا ، فرانسیس گری پاورز و لاشه هواپیمای جاسوسی U-2 وی را تولید کرد ، شوک ما کامل شد. آیا تفاوت قرمزها با ما این نبود که آنها همیشه دروغ می گفتند و ما هرگز دروغ نمی گفتیم؟ فریب آیزنهاور یک بینش بود: باد سرد سیاست واقعی پیش بینی آنچه در کلاس اول به ما آموخته بود پیشگویی می کرد.

بی اعتباری اعتقاد مطلق ما به عظمت اخلاقی آمریکایی ، سن رشد نسل من را تعیین کرد. ضربه لرزه ای بعدی ، ترور رئیس جمهور جان اف کندی است ، چراغ چشمک زن از خشونت مجنون که هشدار می دهد برای فصول متوالی فاجعه. آنها دهها سال دویدند: وحشیگری دهه 1960 (سگهایی که علیه معترضین در بیرمنگام به راه افتادند ، قتلهای بعدی ، جنگ ویتنام) ، دروغ های دهه 1970 (جنگی که بی دلیل طولانی می شود ، سیاست کلاهبرداری ریچارد نیکسون) (یک باره سازی یک درصدی رونالد ریگان). آنچه در کلاس اول نسل من سر ما را پر کرده بود ، آتش سوزی ، سوخت و همزمانی آتش اخلاقی و سیاسی بود که در پی تخریب آن عظمت – آتشی که داغتر از همیشه می سوزد.

دانش آموزان کلاس اولی امروز چیزی از توهمات بزرگ کودکی من نمی دانند. این افسانه های اشراف ملی برای آنها وجود ندارد. تجربه مدرسه آنها توسط مقامات مطلق در کلاس تعیین نمی شود ، بلکه توسط معلمان بیش از حد کار می کنند که سعی می کنند با الزامات یادگیری مجازی کنار بیایند. کودکان در صف اول همه گیری قرار دارند و آن را می دانند: استدلال هایی برای تحصیلات خود – شخصاً؟ مجازی؟ ترکیبی؟ – تبدیل به نقاط اشتعال شوید. در خانه ، اگر ترس از بیکاری نباشد ، ممکن است احساس ترس و گمراهی والدینی که در کار با استرس کنار می آیند باشند. آنها ممکن است اعضای خانواده داشته باشند که بدون مراقبت و تنها ، بر اثر ویروس مرده اند. هنگامی که کودکان با نقاب از خانه خارج می شوند ، آنها را ترغیب می کنند که از برخوردها چه با غریبه ها و چه با همسایگان خودداری کنند. اکنون بیش از سیصد هزار نفر وجود دارد کووید-19 مرده ؛ دانش آموزان کلاس اول یاد می گیرند که بشمارند و درک کنند که این تعداد بسیار زیادی است.

در این میان ، این کودکان واقعاً ریاست دروغ مطلق و قلدری را می دانند. دروغگویی و آزار و اذیت ، اولین جرایمی است که در برابر آنها قاطعانه به جوانان آموزش داده می شود – و اکنون آنها یاد گرفته اند که میلیون ها آمریکایی با هر دو خوب هستند. آنها تظاهرات مشهوری از زندگی سیاه را دیدند و آنها را مسخره کردند. اگر آنها در خانه خوب غذا می خورند ، احتمالاً می دانند (از برنامه های غذایی ویژه مدارس) بعضی از همکلاسی هایشان غذای کافی ندارند. آنها خلاصه می کنند که ملتی که آنها در آن متعهد شده اند بسیار ناقص است.

و با این وجود کودکان چیزهای دیگری می بینند. معلمان آنها ظاهر می شوند؛ تعادل اساسی خود را حفظ کنید و حتی در بزرگنمایی روش هایی را بیابید که به دانش آموزان اجازه دهد احساس ارادت و حمایت خود از صفحه را نشان دهند. بسیاری از والدین ، ​​مثلاً با یک لپ تاپ در آشپزخانه ، از خانه کار می کنند و فرزندان آنها در حالی که مراقبت از مراقبت های روزانه ، غذای آماده و داستانهایی که شب ها خوانده می شوند.

خاطرات من از دوران کودکی پس از جنگ در آمریکا با جزئیات جو بایدن مطابقت ندارد ، اما او نسخه خود را از تحول نسل ما تجربه کرده است. و او می داند که کودکان امروزی از راه هایی که ما نبودیم به چالش کشیده می شوند. وی به عنوان رئیس جمهور می تواند به وضعیت اضطراری کنونی و همسرش جیل بایدن اعتماد کند که بدون شک مقیاس آن را درک می کند. او همچنین می تواند از معاون تازه انتخاب شده كاملا هریس ، كه تجربه او در حساب های آمریكایی نه تنها با جوان تر بودن و رنگارنگ تر بودن ، بلكه همچنین به عنوان فرزند والدینی كه او را به تظاهرات و تظاهرات خود برده اند ، بیاموزد.

اما ارزشمندترین درس می تواند از کودکان حاصل شود ، که ممکن است از مهمترین منحنی ها جلوتر بروند: اخلاقی و سیاسی. این ویروس در سراسر جهان گسترش یافته است و در واقع اولین درس جغرافیای این نسل است که به روش منحصر به فردی این حقیقت را به ارمغان می آورد که آمریکایی ها مانند مردم همه جا هستند. این ویروس از ملی گرایی چیزی نمی داند. مرگ و میر در هوا است: در سراسر کره زمین کلاس های درجه یک وجود دارد و آنها آن را نفس می کشند. وقتی این کودکان بزرگسال باشند ، از خود می پرسند ، “در طول کجا بودی؟ کووید-19 همه گیری؟ “آنها می توانند یکدیگر را خارج از ملیت به عنوان فرزندان همه گیری تشخیص دهند.

بنابراین ، دانش آموزان کلاس اول ابتدایی امروز آمریکا می توانند خود را برای آغوش دیرهنگام یک چشم انداز بی سابقه آمریکایی آماده کنند: نظریه ای که این ملت را بخشی از مجموعه ای از انسان ها ببیند که تلاش می کنند بهترین های خود را برای یکدیگر انجام دهند ، مهم نیست که ما چه کسی هستیم یا ما از کجا آمده ایم. افسانه های قدیمی و نسبتاً خطرناک انحصارپذیری آمریکا پس از آن چه معنایی می توانند داشته باشند؟

[ad_2]

منبع: https://outsidenews.ir