لیبرالیسم می تواند از آنچه برای شکست دادن دونالد ترامپ لازم است یاد بگیرد


این غالباً پیش بینی نشده بود ، احساس ناگهانی شادی و بازدم با هم مخلوط شد – قلبی طوفانی همراه با یک نفس عمیق خوب که مراسم تحلیف در بسیاری از افراد ایجاد کرد. حتی برنی سندرز هم این را حس کرد و به ست میرز گفت که او در نصب رئیس جمهور جدید از پدربزرگ مشهورش که اکنون مشهور است گریه می کند. زیگفرید ساسون ، شاعر جنگ بزرگ انگلیس ، در یک روز خاطره انگیز دیگر انتقال ، روز آتش بس ، در سال 1918 نوشت: “همه ناگهان در آواز فوران کردند” و مردم به همین مناسبت نیز از لیدی گاگا و جی فوران کردند. در طول این مراسم ، یک روحیه محتاط و متعالی مبدل شد تا بروس اسپرینگستین را شب هنگام پر از بروس سنگریزه کند. این احساس آزادی موجب شد تا برخی از بازگشت به ارزیابی گذشته نزدیک خودداری کنند. هنگامی که از خواب بد بیدار می شوید ، تمایلی ندارید که بخواهید زمان زیادی را به یاد تمام عناصر آن اختصاص دهید. البته احساس آغاز جدید توسط ترامپ مورد سو استفاده قرار گرفته است – ادامه دهید ، آیا ما ، و فقط وانمود کنیم که آن قیام خشونت آمیز اتفاق نیفتاده است – اما حتی در میان کسانی که از نظر قلب و هدف پاک تر هستند؟ ، فضیلتی که در فراموشی به درستی احساس شده است.

با این حال ، ارزش دارد که از پیش بینی ها و پیش بینی های خود یک فهرست تهیه کنیم – تحقیق در مورد آنچه که طرف لیبرال اختلافات انجام داده اند و آنچه که آنها در مورد سرنوشت دموکراسی طی چهار سال گذشته اشتباه گرفته اند ، ارزشمند است. من مثل خیلی های دیگر شروع کردم به رای گیری درباره اینکه لیبرالیسم چیست و چیست. من حتی کتابی نوشتم ، که به عنوان نوعی نامه برای دخترم در نظر گرفته شده بود ، در مورد آنچه که به نظر من ارزشهای ماندگار او بود. نه آنهایی که “نولیبرالیسم” نامیده می شود ، که به معنای ایدئولوژی بازاریابی متعصبانه ، یا “لیبرالیسم کلاسیک” است ، که همچنین اغلب به معنای ایدئولوژی بازاریابی متعصبانه است ، بلکه دفاع از سنت اومانیستی لیبرال است ، که مسلماً مسخره کنندگان معتقدند نام دیگری برای ایدئولوژی بازرگانان متعصب بازار آزاد است ، اما اینگونه نیست. این سنت از مونتنی و مونتسکیو ناشی می شود ، ریشه در گناهکاری انسان و همچنین اعتقاد به قانونگذاری های دو مجلس و کنترل و تعادل دارد. از اواسط قرن نوزدهم ، این جنبشی بوده است که به طور منحصر به فردی میل به اصلاح برابری طلبانه و انگیزه آزادی شخصی را به عنوان دو شخص از یک نیرو می بیند. جنبشی برای یک فضای در حال گسترش آزادی شخصی برای دوست داشتن هر کسی که دوست داریم و گفتن آنچه که فکر می کنیم ، و اصرار روزافزون برای پاک کردن اختلافات بین مردم و دادن حقوق برابر به همه جنسها و رنگها و گونه ها.

اولین درس و توجیه این تفکر لیبرال ، تداوم نشان دادن برتری ، از نظر اخلاقی و عملی ، کثرت گرایی نسبت به پاک گرایی است. این حقیقت دو بار توسط آن قهرمان باورنکردنی لیبرال ، جو بایدن ، ابتدا در انتخابات مقدماتی دموکرات ها و سپس در انتخابات عمومی به اثبات رسیده است. یک لحظه طولانی وجود داشت ، در سال 2018 و 2019 ، زمانی که اعتقاد غالب در سمت چپ این بود که تنها راه مقابله با تنگی شدید ترامپیسم داشتن گزینه ای به همان اندازه اعلام شده است. برنی سندرز که از مدت ها پیش ارزش ها و برنامه هایش – مدیکر برای همه ، خرابی بانک ، معاملات سبز – برای بسیاری تحسین برانگیز به نظر می رسید ، هنوز هم با این باور که می توان نامزدی حزب دموکرات را بدون اکثریت به دست آورد ، همچنان به مبارزات انتخاباتی خود استراحت می داد. تا زمانی که اقلیت با انگیزه کافی درگیر و مشغول باشد و تا زمانی که بقیه رشته ها پراکنده باقی بماند.

اما زخم شعله ور شد. بایدن علی رغم حضور بی انگیزه در شبکه های اجتماعی و به طور کلی خلق و خوی قبل از طوفان ، مانند حزب خود به سمت چپ تغییر مکان داد ، اما با این وجود توانست ائتلاف گسترده ای را برای پیروزی در این نامزد جمع کند و سپس دوباره علیه دونالد ترامپ این کار را کرد. کثرت گرایی ائتلاف از پایگاه آن ، در میان زنان آمریکایی آفریقایی تبار ، گرفته تا آن زنان سفیدپوست حومه ای که علیه ترامپ روی آوردند ، تا جمهوری خواهان ناراضی مک کین در آریزونا ، تا آمریکای لاتین – که در برخی مناطق با احتیاط بیشتری در برخی مناطق رأی دادند ، کمی دموکراتیک تر از گذشته است ، اما هنوز به دموکرات رأی می دهد. (و اجازه ندهیم آن محافظه کاران نومحافظه کار را فراموش کنیم که به نظر می رسد نقش کمی اما قابل توجهی در تبدیل صدای اصلی در موقعیت های کلیدی داشته اند.) این یک ائتلاف لیبرال کلاسیک بود: بسیاری از گونه های مختلف با یک هدف مشترک. به هر حال ، ساندرز به نوعی هنوز به عنوان قهرمان این ائتلاف شناخته شده نیست: با بایدن ، او نیروهای ویژه اتحاد را برای حفظ پیروان خود هدایت می کند. هرگز در حمایت خود کوتاهی نکرد. و او از بازی در نقش یک غواصی که ممکن است بسیاری از قطارهایش بخواهند امتناع ورزید ، حتی وقتی که بایدن گاهی “سوسیالیست های مورد ضرب و شتم” را تحقیر می کرد ، مجبور شد دست خود را گاز بگیرد تا سکوت کند. این همبستگی ، برای استفاده از عبارت چپ گرایانه ، هم در دلبستگی آشکار او به بایدن و هم در توانایی او در درک مجموعه ای از اولویت ها ریشه دارد: برنده شدن در نامزدی برای اهداف خود عالی خواهد بود. پیروزی ترامپ برای اهداف کشور بسیار ضروری بود.

ایده دوم مکمل ، که توسط انتخاب بایدن تأیید شد ، این است که آنچه اغلب به عنوان مرکزگرایی کنار گذاشته می شود ، صرفاً یک رادیکالیسم واقعی است. بایدن به عنوان یک آشتی دهنده و شفا دهنده ، یک مرد خانواده با ایمان که از صحبت در مورد ایمان نمی ترسد ، می رسد. اما پس از چهار سال هرج و مرج و فاجعه همه گیر ، او همچنین مترقی ترین پلت فرم هر رئیس جمهور در تاریخ آمریکا را از FDR معرفی کرد. او می تواند هر دو یک باره باشد ، زیرا مانند اکثر مردم زندگی می کند پر از هویت های فراوان. پیروزی وی برای ماهها – واقعاً سالها – با کار بی پروایانه فعالان در ثبت نام رای دهندگان و عبور از موانع و ایجاد پایگاه توانمند امکان پذیر شد. هر کسی که تلفنی با افرادی صحبت کرده است که در جورجیا و میشیگان و دیگر کشورهای مهم با مردم گفتگو کرده اند ، می داند که آنها چقدر تلاش کردند ، نه در سطح کلان امنیت ایدئولوژیک ، بلکه در سطح خرد اقناع عملی. مثل همیشه ، پیروزی های لیبرال با تفکر در جهان در بسیاری از بخشهای جداگانه ، نه به عنوان یک کل ایدئولوژیک ، حاصل می شود.

این انتخابات توجیهی برای این دیدگاه بود که قدرت لیبرال دموکراسی فقط در قدرت نهادهای لیبرال ، این مخازن میانی اعتماد اجتماعی است ، و بدون آن انتخابات عادی معنایی ندارد. شاید قدرت ، با مقاومت این مقامات انتخاباتی جمهوری جورجیا در برابر مداخله ظالمانه ترامپ ، هیجان انگیزترین آنها را دید. یکپارچگی آنها در مجموعه حرکات ملودراماتیک از نوع JFK که در کتاب مشهور خود (و بخشی از آن توسط شبح نوشته شده است) پروفایل های شجاعت ، منعکس نشده است. این خود در مجموعه ای از تعهدات به رویه های مستقر ، دموکراتیک و بوروکراتیک نشان داده شده است: به این قوانین پایبند باشید ، زیرا این قوانین حتی اگر کشور شما را از دست بدهد منصفانه است – به همان اندازه که خواستار وضوح است ، این صدای آزادی است.

لیبرال ها چه چیزی را از دست داده و اشتباه کرده اند؟ اول از همه ، شاید مهمترین نکته: این که هر چقدر تلاش کنید تا قدرت غیر منطقی را در امور انسانی به درستی ارزیابی کنید ، هرگز نمی توانید آن را به اندازه کافی ارزیابی کنید. آنچه شورش شورشیان را برای هجوم به پایتخت برانگیخت ، بیشتر دروغ های ترامپ بود ، بلکه در بعضی موارد ، نظریه ها و اعتقاداتی بود که نه تنها اعتبار آن دشوار بود بلکه گفتن آن نیز دشوار بود. نظریه QAnon در مورد جهان نه تنها نگران کننده ناسازگار است ، بلکه کاملا غیرقابل قبول است ، اما با این وجود برخی افراد را ترغیب می کند که مایل به کشتن و کشته شدن باشند. تخیل متعصبانه برای تخیل لیبرال همیشه دشوار است و این یکی از شکست های آن است. لیبرالیسم همچنان اصرار دارد که غیر منطقی بودن ملی گرایی و اشراف قومی را می توان با این سیاست اقتصادی یا با لایحه جدید کاهش داد. آن ها نمی توانند. چنین شکایاتی مانند سایر موارد قدرتمند و مستقل و شفابخش در امور انسانی است که می تواند برطرف شود اما هرگز به طور کامل درمان نمی شود.

و با این حال ، شاید مهمتر از همه ، آنچه لیبرالها خیلی زود درست کردند این بود که بفهمند اشتباه ترامپ چیست. بسیاری در سال 2016 دیدند که آنچه در ژانویه 2021 به اوج خود رسید: این که ترامپ یک دشمن تسخیر ناپذیر دموکراسی است. که اگر ترامپ به قدرت می رسید ، آمریکا هرگز به طور کامل بهبود نخواهد یافت. در واقع ، خسارت وارد شده حتی ممکن است شدیدتر از آن باشد که ما هنوز نمی توانیم درک کنیم ، بسیار کمتر که بپذیریم. پاسخگویی اخلاقی در سالهای ترامپ به سختی آغاز شده است و اگر دولت جدید نتواند وظیفه خود را انجام دهد ، می تواند منجر به احیای ترامپ شود ، اگر نه خود ترامپ ، به شکلی وحشیانه تر از آنچه در گذشته بوده است. اما برای لحظه ای نفس می کشیم ، آواز می خوانیم و امیدوار می شویم.


درباره حمله کاپیتول بیشتر بخوانید


منبع: https://outsidenews.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>