پاریس پناهندگان را در هنگام شیوع همه گیر نگهداری می کند


عزیز و سیما در نزدیکی کاشی های نفیس و مناره های برجسته یک زیارتگاه مشهور در تهران دیدار کردند. عزیز ، نوزده ساله لطیف و متفکر ، سیما را که روی نیمکت نشسته مشاهده کرد و خود را معرفی کرد. او آموخت كه سیما از همان استان مركز افغانستان است و همچنین خزرها ، یك اقلیت قومی تحت آزار و شكنجه تاریخی هستند. آنها هر دو از کودکی به ایران فرار کرده بودند – عزیز به این دلیل که طالبان پدر وی ، سیما را کشته بودند ، زیرا خانواده وی به چنین خشونت تهدید می شدند. به مدت یک هفته ، نزدیک به دو سال ، آنها روی یک نیمکت همدیگر را ملاقات کردند. یک دوستی معنادار در یک عشق عمیق شکوفا شد. سیما که یک سال بزرگتر است به خانواده اش می گوید که با اقوام ملاقات می کند. (بعداً او گفت اگر خانواده ام از این رابطه می دانستند ، باور كنید من سر بریده می شدم.) در سال 2017 ، این زوج تصمیم گرفتند كه ازدواج كنند. مادر عزیز برای درخواست برکت از خانواده سیما دیدار کرد. اونا قبول نکردن. والدین سیما فکر می کردند عزیز که در ساخت و ساز کار می کند بیش از حد فقیر است. سیما به یاد می آورد و به پدر و مادرش می گوید: “اگر بخواهی با او فرار کنی ، ما تو را پیدا می کنیم و می کشیم.”

سال بعد ، زوجین پول کافی را بهم ریختند تا بتوانند به یک عالم اسلامی بپردازند تا مخفیانه با یک قاچاقچی ازدواج کند و به آنها کمک کند یک سفر پانصد مایلی به ترکیه داشته باشند. در یک ماه از ورود آنها ، سیما باردار شد. عزیس گفت: “همه دوستان ما را تشویق کردند که به فرانسه برویم.” در یونان ، سیما یک دختر بچه به دنیا آورد. پس از یک سال و نیم دیگر سفر ، از جمله اقامت طولانی در بوسنی ، کرواسی و اسلوونی ، آنها ژانویه گذشته وارد پاریس شدند. خورشید هنوز طلوع نکرده بود اما باران می بارید و سرد است. این زوج که فقط به عنوان هدیه صحبت می کردند ، مقصد خاصی به جز نام یک برجسته نمادی که به حافظه اختصاص داده بودند ، نداشتند: برج ایفل. کارگری در آنجا چای به آنها پیشنهاد داد و از طرف آنها با مقامات تماس گرفت. عزیز دخترش را که اکنون بیش از یک سال دارد در پایه برج نگه داشت و در پروفایل واتس اپ خود عکس جدیدی گرفت. بعد از ظهر آن روز ، یک سازمان محلی اتاقی در یک هتل ارزان قیمت که به پناهگاه اضطراری تبدیل شده بود ، در اختیار آنها قرار داد. اما فضا موقتی بود. یک هفته بعد آنها در خیابان بودند.

در آن زمان ، فرانسه پرونده های پناهندگی را جمع کرده بود. نیکلاس دلهوپیتال ، مدیر انجمن Famille France-Humanité ، به من گفت که پناهجویان در فرانسه می توانند سالها صبر کنند تا در مورد پرونده خود تصمیم بگیرند. کمبود مسکن تأمین شده توسط دولت به این معنی است که مهاجران اغلب مجبور به خوابیدن در اردوگاه های موقت ، زیر پل ها و ایستگاه های مترو می شوند. سال گذشته ، دادگاه حقوق بشر اروپا دریافت که فرانسه با ایجاد “شرایط زندگی غیرانسانی و تحقیرآمیز” برای سه پناهجو – از افغانستان ، روسیه و ایران – که ادعا کردند مجبور به قبل از اینکه بتوانید به عنوان پناهجوی ثبت نام کنید ، ماهها در خیابان بخوابید. ویروس کرونا ویروس فقط اوضاع را پیچیده کرد. در مارس 2020 ، در جریان اولین محاصره در این کشور ، تعطیلی دفاتر اداری تقاضای پناهندگی در فرانسه را تقریباً غیرممکن کرد. “شما مانع ثبت نام افراد می شوید [for asylum]، شما مانع از پذیرش مسکن قانونی آنها می شوید. “، الودی ژورنو ، وکیل مهاجرت که با مهاجران و پناهجویان در پاریس کار می کند ، گفت. “زنان منزوی تر ، کودکان منزوی ، خود را در خیابان یافتند.”

در پاسخ ، صدها پاریسی به یک سیستم پناهگاه موقت پیوستند و اتاق خواب و اتاق نشیمن خود را برای اسکان مهاجران و پناهجویان در هنگام شیوع همه گیر باز کردند. این روش برای اولین بار در سال 2015 تأیید شد ، زیرا بیش از یک میلیون نفر – بیش از نیمی از آنها از سوریه ، عراق و افغانستان – درخواست پناهندگی در اروپا را دادند. فرانسه به هیچ وجه مقصد اصلی نبود. امسال او بیش از هفتاد هزار درخواست ارائه داد ، در حالی که آلمان در وهله اول نزدیک به پانصد هزار درخواست دریافت کرد. اما هجوم کافی برای ترغیب مقامات پاریس برای افتتاح یک مرکز بشردوستانه برای مهاجران در شمال شهر ، در بندر لا چاپل بود. (این مرکز در سال 2018 تعطیل شد و شش مرکز مشابه در منطقه پاریس جایگزین آن شد.) چهارصد تخت همزمان برای پنج تا ده روز در دسترس بود. افراد بیشتری در طول روز از فضا برای دوش گرفتن و غذا خوردن استفاده می کردند. اردوگاهی در حدود بیست و پانصد نفر از افراد غیر مسکونی به زودی در همان حوالی تشکیل شد. (ماه ها بعد ، اردوگاه برچیده شد ؛ اهالی اتوبوس برای اسکان موقت در دبیرستان ها و رویدادها بودند.)

یان مانزی و همسر و پسرش سازمان داوطلبین Utopia 56 را تاسیس کردند که به مهاجران در فرانسه کمک می کند. در سال 2016 ، آنها یک پروژه در بریتانی ایجاد کردند که از طریق آن فرانسوی ها می توانند خردسالان بی سرپرست را که در یک اردوگاه موقت در کاله ، معروف به جنگل زندگی می کنند ، اسکان دهند. در همان سال ، هنگامی که گروهی از شهروندان دغدغه مند که کاملاً دهان به دهان فعالیت می کردند ، خانه های خود را در پاریس به روی مهاجران عادی در بندر چاپل آغاز کردند ، اتوپیا 56 برای رسمیت بخشیدن به این طرح مداخله کرد. منزی به من گفت: “ما در سخاوت مردم شک نداشتیم.” “اما آنها به یک چارچوب نیاز دارند و می خواهند بدانند که تنها نیستند.” در طول همه گیری ، کلیساها و مشاغل کاهش اندکی در میزبان ها را جبران کردند. با این حال در سال 2020 ، پاریسی ها از طریق آرمان شهر 56 میزبان بیش از 3000 نفر بودند.

افراد بسیار بیشتری نسبت به میزبان شدن در برنامه اسکان اضطراری بصورت آنلاین ثبت نام می کنند. مروان طیبی ، هماهنگ کننده برنامه ، به من گفت: “ترغیب آنها به سختی می تواند درهای خود را به روی غریبه ها باز کند.” “برای انجام این کار به کمک نیاز دارید.” بعد از تماس اولیه با یک میزبان بالقوه ، یکی از اعضای تیم تایبی یک دیدار خانگی انجام می دهد. میزبانان باید از طریق جرم و بررسی یک فرم را امضا کنند که در صورت آلوده شدن به ویروس کرونا ، اتوپیا 56 را آزاد می کند. (هیچ موردی از کووید-19 توزیع بین میزبان و مهمان در پاریس.) این برنامه همچنین “لیست سیاه” میزبان ایجاد کرده است. طیبی اظهار داشت: برخی از زنان خانه دار انتظار زیادی از خانواده ها دارند یا افراد عجیبی هستند. آنها متوجه نمی شوند که خانواده های میزبان چه عواملی را پشت سر می گذارند. »اگرچه میزبانان می توانند وعده های غذایی خود را با مهمانان تقسیم کنند ، اما آنها را تشویق می کنند که سوال زیادی نپرسند. طیبی گفت: بیشتر اوقات خانواده ها می آیند و در عرض 5 دقیقه می خوابند.

فرانسوا لمای ، مهندس 26 ساله ، پس از فرار سه هم اتاقی اش از محاصره دوم پاریس ، میزبان پاییز سال گذشته بود. یکی از آشنایان که میزبان آرمانشهر 56 بود به لمیل گفت که این سازمان بدنبال افرادی مانند او است. هم اتاقی های لمی توافق کردند که اتاق های خود را ارائه دهند. لمی گفت: “گاهی اوقات ممکن است نگران کننده باشد.” او یک بار لازانیا کدو تنبل را برای یک زوج اریترایی درست کرد که آن را دوست نداشتند. به مناسبت دیگر ، یک مهمان در داخل خانه سیگار می کشید. هنوز هم ، هنگامی که هم اتاقی های او به پاریس بازگشتند ، آپارتمان چندین شب در هفته در ماه ژانویه همچنان پذیرای خانواده ها بود. آنها یک مبل تختخواب شو را در گوشه اتاق نشیمن منتقل کردند و از کابینت های بلند برای جدا کردن فضا استفاده کردند. لمی گفت: “وقتی به دوستان می گوییم ، واقعاً چشمگیر به نظر می رسد ، اما وقتی واقعیت را می بینی ، چنین نیست.” “ما یک مکان راحت ، دوش و چای گرم ارائه می دهیم. این است.”

در آن زمان که من عزیز و سیما را در ماه فوریه ملاقات کردم ، آنها یک ماه را صرف جابجایی بین پناهگاه ها ، هتل ها و آپارتمان های غریبه ها در پاریس کردند. به اصطلاح در یک فروشگاه چای با یک مرکز روز در نزدیکی Gare d’Austerlitz ، در جنوب شرقی شهر روبرو شدیم ، جایی که پناهجویان و پناهندگان می توانند حمام کنند ، غذای گرم بخورند و بخورند. عزیز بیشتر روز را با تلفن 115 ، خط تلفن اضطراری برای اسکان موقت و سایر خدمات سپری کرده بود. در طول بیماری همه گیر ، اپراتورهای خط پاریس بسیار شلوغ بودند و روزانه هزاران تماس دریافت می کردند. بیش از سیصد و پنجاه مورد از آنها درخواست مسکن است که قابل پر کردن نیست. عزیز و سیما از بدشانسی های آن روز بودند.

با بسته شدن مرکز ، در 4 PM، کالسکه و سایر وسایل خود را – میان وعده ها ، شارژرهای تلفن ، یک پوشه سند – بسته و سوار مترو شد. عزیز به من گفت: “حتی یک یورو هم در جیب ندارم.” “وقتی من با قطار سفر می کنم ، مردم فرانسه برای ما بلیط می خرند.” دختر آنها بوسه ای به مسافران دیگر زد که یکی از آنها بار اسنیکرز را به او داد. ساعتی بعد ، خانواده به ایستگاه پارک رزا ، در حومه شمال شرقی شهر ، در یک باشگاه استریپ و سالن سینما رسیدند. در آن زمان ، آرمانشهر 56 برنامه میزبانی اضطراری خود را از یک فروشگاه نزدیک آغاز کرد. (از آن زمان به منظور تأکید بر ناتوانی ایالت در تأمین سرپناه ، این مکان به میدان هتل هیل د-ویل ، در مرکز شهر تغییر یافته است.) عصر همان روز ، جمعیتی در حدود پنجاه نفر جمع شدند. بسیاری از آنها قبلاً آنجا بوده اند. زنی از ساحل عاج روی تخته بتونی نشسته بود و حنا را به ناخن هایش فشار می داد. او به عزیز و سیما سلام کرد و به دختران آنها پودینگ وانیل داد.

ثبت نام برای مسکن از ساعت 6 آغاز شد PMوقتی ساعت عصر شهرداری فرا رسید. در یک دفتر نزدیک ، یک داوطلب پیامی را به میزبانان ارسال کرد تا در دسترس بودن آنها را بررسی کند. هشت كلیسا در حالت آماده باش بودند ، از جمله یكی به نام سنت لوك ، كه اخیراً میزبان پانزده خانواده در یك اتاق بود كه معمولاً به خواندن كتاب مقدس اختصاص داشت. داوطلبان از طریق یک گروه واتس اپ با خانواده ها و میزبانان ارتباط برقرار کردند. داوطلبي به نام Élise Longé ، كه شصت و سه ساله است ، به عزيز و سيما گفت كه زوج جواني كه در شهر نزديكي بندر اورلئان زندگي مي كنند امشب آنها را پذيراي و تغذيه خواهند كرد. لانگ آنها را در سوار شدن با مترو همراهی کرد. در طول راه ، او به من گفت که تا زمان بازنشستگی در سپتامبر گذشته ، او به عنوان اپراتور در خط تلفن 115 در سن-سنت-دنیس ، بخشی در شمال پاریس کار کرده بود. وی گفت ، زمان انتظار می تواند تا سه ساعت باشد ، در آن زمان تماس به طور خودکار قطع می شود. وی گفت: “مردم در پایان شوخ طبعی خود هستند و با تلفن گریه می کنند.” “آنها می پرسند.” وقتی از او در مورد کیفیت پناهگاه هایی که اغلب در هتل های ارزان قیمت تبدیل شده اند ، س askedال کردم ، لونگ آهی کشید. او گفت: “اوه ، لا لا”. “اکنون درب آن را بلند می کنیم.”

حدود 8 PM، بعد از حدود یک ساعت در مترو ، لانگه ، عزیز و سیما وارد منطقه آرام پیت مونتروژ شدند. لونگ به یک ساختمان آجری بدون توصیف اشاره کرد. آپارتمان در طبقه پنجم بود. سیما دختر آنها را حمل می کرد و لونگ با گاری از پله های باریک به عزیز کمک کرد. لونگ در را زد و زوجی به نام گیوم و ترزا در آپارتمان چهارصد و پنجاه متری خود به استقبال خانواده رفتند. خانواده در آستانه در ایستاده و با لانگ خداحافظی کردند. عزیز فریاد زد: “متشکرم”.


منبع: https://outsidenews.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>