[ad_1]

همه آنها از بومرهای کودک خسته شده اند. ترقی خواهان جوان با نوعی حفظ نسل – عناوین و قدرت ، اما بیشتر پول ، آنها را سنگین می کنند. تاریخ می گوید ثروتمندترین نسل در تاریخ جهان ثروت خود را با خریدهای بیهوده و پروژه ها به باد داده است ، در حالی که جوانان آمریکایی را در تحریف و بدهی های دیوانه وار قرار داده است. در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ – رونق خود ، که قوی ترین حمایت خود را از سایر بومرها به دست آورد – خوش بینی دیرینه نسل به وضوح گمراه کننده به نظر می رسید. چرا کسی فکر می کرد که اوضاع همیشه خوب پیش می رود؟

اما از نظر تیرگی ، دامنه و نهایی انتروپیک ، انتقاد مترقی از بومرها هیچ ارتباطی با محافظه کار اجتماعی کاتولیک ندارد ، که گناهان نسل را نه تنها در افزایش نسبت بدهی بلکه در فساد روح نیز می سنجد. با توجه به گروه همگانی روشنفكران كاتولیك ، آمریكایی ها در دوره طولانی نسل پر رونق ، از جامعه به مواد مخدر ، معتادان به پورنوگرافی و خودشیفتگان عمیق روی آورده اند ، كه نه تنها قادر به عنوان عناوین ایده آلیستی نیستند كه بومرها آرزو می كردند به عنوان تغییر در روابط بین نژادها یا جنسیت ، بلکه در روابط سکولار ، مانند تربیت فرزندان با نظم و مراقبت. این واقعیت که استدلال های مربوط به میراث رونق به سرعت اساسی می شود – این مسئله سوال انحطاط ملی و سرنوشت لیبرالیسم است – نشان می دهد که نسل چنان پر از حافظه فرهنگی است که وقتی می گوییم “رونق” ، می توانیم به راحتی منظور “آمریکایی”.

هر چه جامعه آمریكایی پورنوگرافیك در طول سالهای ترامپ خودخواهانه و صریح تر به نظر می رسید ، تأثیر بیشتری بر مواخذه ها می گرفت. بیشتر این به دلیل حضور خاص راس داوت ، روشنفکر محافظه کار کاتولیک درخشان و بهترین ستون نویس آن زمان بود. اما حتی افراد خوش بین به دنبال پالت تیره تری بودند و محافظه کاران کاتولیک برای ارائه آن در آنجا حضور داشتند. در سال 2018 ، باراک اوباما در فیس بوک روشن کرد که “چرا لیبرالیسم شکست خورد” نوشته پاتریک دنین ، فیلسوف سیاسی نوتردام ، که نوشته های او با بدبینی و خار جویدن پر شده است را خوانده است. به گفته دانین ، پروژه آزادسازی بازارها و فرهنگ ، همه را ریشه دار کرده و در حسرت داشتن یک مرد قدرتمند بود که به ما کمک کرد تا ترامپ را بدهیم.

دنی به عنوان دماسنج ناامیدی احساس می کرد. آخرین برداشت های بومرها در آن زمان حاکی از آن است که همه چیز به طرز وحشتناکی اشتباه پیش رفته است: هاروی وینستین ، جفری اپستین ، نژادپرستی و حماقت دولت ترامپ و شبح ریشه های مذهبی در اسارت مردی که نه تنها ادعا می شود کمی بعد از تولد همسرش با یک پورنو استار فریب داد ، اما او فرزندان بزرگتر خود را نیز به جهانیان تحمیل کرد ، به ویژه دختری که با درخشش سعادت وسواس دارد و پسری که از دهان لرزانی وحشیانه ساطع می کند. از نظر اخلاقی خیلی چیزها نفرت انگیز به نظر می رسید. ما به عنوان یک جامعه لیبرال چگونه به فساد علاقه داشتیم – و غیره ناخالص؟

حقوق عقلی کاتولیک ، سریع و سریع به عنوان رپ راهبه ای از طریق مچ پا اصلاحیه ای را صادر کرده است: آنها گفتند شما به دنبال کلمه دیگری هستید. نه “خشن” ، بلکه “منحط”.

در میان این همه تخمیر ، سردبیر در اولین چیزها ایده خوبی برای یک نویسنده جوان محافظه کار کاتولیک به نام هلن اندروز داشت: او مجبور بود کتابی با طرح های بیوگرافی از رونق قابل توجه بنویسد و از آنها برای تعیین مسئولیت نسل در برابر زوال فرهنگ لیبرال استفاده کند. اندروز در مقدمه کتاب Boomers ، کتابی که این پروژه خلق کرده است ، می نویسد: “من سردبیر خود را بخشیدم تا مناسب بودنم را برای پروژه روشن کنم ، گفت:” تو مثل استراچی هستی. شما مقاله نویس هستید و شرور هستید. “

دیدگاه اندروز این است که بومرهای ثروتمند به نوعی طعمه و تغییر دست یافته اند و نویدبخش آزادی برای همه هستند ، اما به یک معنا آن را فقط به حق افراد تحویل می دهند. وی نوشت که آزادی زنان ممکن است منجر به “زن غیر معمولی” شود که از توانایی و استعداد بالندگی به عنوان یک متخصص تحصیل کرده برخوردار بود ، اما زنان معمولی از “انتخابی که بیشتر آنها را خوشحال می کند” محروم شدند: خانه. (او در اینجا به مشاهدات الیزابت وارن استناد می کند که ورود زنان به نیروی کار هزینه مسکن و تحصیل را به طور دسته جمعی افزایش می دهد تا زمانی که مجبور شوند دو درآمد دریافت کنند.) وی همچنین خاطر نشان می کند که از هر پنج زن سفیدپوست یک نفر ضد افسردگی است. در چپ سیاسی ، او استدلال می کند که اتحادیه صنفی به نفع “منافع بوتیک” مورد تأکید قرار گرفته است – عبارتی که به طرز تحقیرآمیزی به طیف گسترده ای از جنبش های آزادی خواهانه مبتنی بر هویت اشاره می کند. وی معتقد است که گسترش تحصیلات دانشگاهی کمتر از آنچه می توانست انجام شده باشد ، زیرا دانشگاه ها آموزش سنتی لیبرال را رها کرده و یک کلاس عالی و غیر قابل تحمل ایجاد کرده اند که هدف آن تحمیل ارزش های خود به همه است. مواد مخدر گسترش می یابد ، هم به معنای واقعی و هم به استعاره (تلویزیون). او ساردونیک میراث آشفته را به طور خلاصه بیان می کند: “مخدر ، طلاق ، نادان و بدهکار ، اما حداقل آنها این کار را از روی آرمان گرایی انجام دادند.”

این داستان ، حداقل به روشی که اندروز آن را روایت می کند ، درباره تأسیس یک اشرافیت جدید است و آن را از طریق شش داستان از بومرهای برجسته: استیو جابز ، آرون سورکین ، جفری ساکس ، کامیل پالیا ، ال شارپتون و سونیا سوتومایور ساختار می دهد. دیدگاه او از بالا به پایین است: این افراد انقلابی پررونق ایجاد کردند و اشتباه آنها خواسته ها و خواسته های خود را نسبت به جهانی اشتباه گرفت. به طور خاص ، پاگلیا ، یک نظریه پرداز فمینیسم و ​​جنسیت ، با دفاع از فضیلت پورنوگرافی و گفتن به مصاحبه گر ، تحسین فکری و تحقیر اخلاقی اندروز را به دست آورد و گفت: “نمی توان بین هنر بالا و پورنوگرافی مرز قاطع گذاشت. . . . میکل آنژ یک پورنوگرافی بود. اندروز می نویسد که برای میکل آنژ عالی است و برای نویسندگان پورنوگرافی خوب است ، اما شاید برای “مردان زیر چهل سال که با تماشای بیش از حد پورن هاب دچار اختلال نعوظ با سرعت بی سابقه ای می شوند” خیلی خوب نباشد. “اندروز از پالیا نقل قول می کند ، که اشاره می کند که گاهی اوقات روسپی ها را می بیند” الهه بت پرست ! “من می خواهم وقتی با احترام قدم برمی دارم فریاد بزنم.” اندروز فکر می کند ، رونق پاگلیا چیست ، “سرخوردگی های فردی جمع می شود و با این حال خوش بینی اساسی او دست نخورده است.” اندروز ادامه می دهد ، حتی بیشتر از آن. این یک بازی بود. “

اندروز شاهد شکوفایی در خوش بینی و اعتماد به نفس است ، گاهی تسلیم کننده و گاهی با تأکید شاهنشاهی ، مانند روایت خود از جفری ساکس ، اقتصاددان توسعه. نسخه اندروز آن را به عنوان یک بروزرسانی از نوع شاهنشاهی قرار داده است – یک فاجعه در سراسر کره زمین ، از بولیوی تا لهستان تا روسیه ، همان توصیه بد به وزرای اقتصادی که با شرایط مختلف اقتصادی و سیاسی روبرو هستند و آنها با ادب از او می خواهند پاهایش را از میز جدا کند . این یک مثال خوب است ، خصوصاً وقتی اندروز داستان آندری شلیفر ، اقتصاددان ارشد را که در اواسط دهه 1990 به عنوان بخشی از یک پروژه مرتبط با هاروارد با ساکس کار می کرد ، ارائه مشاوره در مورد آزادسازی اقتصادها ، با ساکس کار می کرد. مشخص شد که اشلیفر و همسرش “در شرکت های روسی سرمایه گذاری می کنند ، شرطی که شركت قادر به تعیین شرایط آن است.” اندروز می نویسد: “خشم روس های معمولی را تصور کنید وقتی دانستند که مشاوران هاروارد در مسکو نه تنها مغرور و بی احساس هستند ، بلکه در واقع فاسد هستند.”

بسیار سرگرم کننده! بلکه به طرز عجیبی دور است. بیشتر مباحث اندروز همچنان زنده است و بسیار فعال است ، همچنین هزاران نفر از افراد جالب که آنها را می شناسند ، و با این حال در یادداشت های او اشاره ای به مصاحبه با هیچ یک از آنها نشده است. رویکرد او نوعی شناخت سوزاننده الگوها از منابع ثانویه است که باعث می شود این چهره ها تاریخی تر به نظر برسند و میراث آنها کاملاً مرتب تر از آنچه که هست باشد. شارپتون ، سوركین ، پالیا – این بنفشه ها دقیقاً در حال كوچك شدن نیستند و متحدان و دشمنان آنها از عمومی برای معتادین تا میكروفون راحت هستند. چرا با آنها صحبت نمی کنید؟ گاهی اوقات به نظر می رسد وضوح به جای دانستن وجود دارد ، نه به دلیل آن. اندروز به نقل از مقاله روزنامه ای به نقل از یک افسر استیناف ناشناس برای Sotomayor: “او آنقدر باهوش نیست و برخی از زورگویان نیمکت نشین است.” (اندروز از شخص دیگری نقل می کند که تارگود مارشال را از نظر عقلی غیر انحصاری معرفی می کند. استانداردها بالا است!) و ممکن است درست نبوده است ، اما آنچه در سوتومایور از بین می رود ، قسمت انسانی است – چگونه ایده ها را به قدرت تبدیل می کند. چگونه یک اتاق را اشغال می کند و چه احساسی در مردم ایجاد می کند؟ وقتی او سازش می کند ، چرا این کار را می کند؟

از آنجا که قدرت بازار بومرها بسیار واقعی بود ، قدرت فرهنگی آنها بسیار مشهور بود و قدرت سیاسی آنها بسیار سرسختانه بود ، دیدن آنها به عنوان نسلی جدا از تاریخ ، که به تنهایی پرواز می کنند ، می تواند وسوسه انگیز باشد. اما اکنون آمریکایی ها هر چه هستند ، ما مدت هاست که یکی شده ایم. رویای شکل گیری جهان بر اساس خواسته های فردی برای بومرها چیز جدیدی نیست – این یک موضوع اصلی از گتسبی بزرگ است. و این یک دینداری عجیب و غریب نیست – ما با سوزاندن جادوگران شروع کردیم. پنت هاوس های طلاکاری شده ترامپ نقل از دوران طلاکاری شده است. اگر ما همیشه حداقل کمی مواد مخدر (و از نظر هوشیاری به همان اندازه مقدس) نبودیم ، نیازی به ممنوعیت نداشتیم. تاریخ آمریکا را اسکن کنید و عنصری که منحصر به فرد تجربه بومرها است ، شکوفایی آنها است. در نوزده و شصت سالگی ، استاندارد زندگی برای هر نسل دو برابر شده بود – سرعتی که قبلاً به هیچ کجای دنیا نرسیده بود – و از آن زمان دیگر در ایالات متحده به آن نرسیده است. خوش بینی نسلی و امید به تغییر ممکن است کمتر با موضوعی مبهم مانند فرهنگ ارتباط داشته باشد. این ممکن است به سادگی محصول غنی سازی ناگهانی و خارق العاده باشد.

اندروز بعداً در کتاب خود ، یک فصل در مورد شارپتون ، به جنبش حقوق مدنی رسید ، از بسیاری جهات کانون تجربه پررونق. به نظر می رسد نگاه او به ادغام این است که عجول و عجول است و واکنشی قابل پیش بینی و غیرضروری ایجاد می کند. او با معلمانی است که در مدارس تازه ادغام شده آنها “دانش آموزان کلاس دهم که نمی توانستند نام خود را بنویسند و دانش آموزان کلاس ششم که نمی توانند واشنگتن را بر روی نقشه پیدا کنند” دارند. وی از رهبران سیاسی می خواهد “با اقداماتی كه به آنها اطمینان می دهد فرزندانشان می توانند از زمین های بازی بدون استفاده از سرشان لگد بزنند ، به نگرانی والدین سفیدپوست در مورد نظم مدرسه رسیدگی كنند.” پرتره او از جسی جکسون ، چهره اصلی در این فصل ، وی را به عنوان گروگان توصیف می کند و از اعضای “معروف ترین باند جنوب برای ترساندن صاحبان فروشگاه های مواد غذایی برای همکاری با او” استفاده می کند تا تغییرات نژادی را تحت فشار قرار دهد. هنوز در صندوق های رأی به دست آمده است: “حرفه جسی جکسون – در واقع کل جنبش حقوق مدنی از سال 1970 – به دور زدن این سیستم دموکراتیک اختصاص یافته است.” وی در مطالعه خود درباره پرونده شیکاگو ، پیشنهاد می کند که مسیر واقعی تحقق سیاسی سیاهپوستان آمریکایی از طریق ماشین سیاسی ویلیام دالی است: “جنبش آزادی شیکاگو به عنوان یک شکست برای جنبش حقوق مدنی در تاریخ ثبت شد ، اما این درس واقعی است برای دغدغه مردم عادی بود. یک شهروند سیاه پوست شیکاگو ، روش دالی سیاست به سادگی چیزی برای ارائه داشت. “

[ad_2]

منبع: https://outsidenews.ir