[ad_1]

من به تازگی صبح سه شنبه به دیدار او رفته ام. آپارتمان کوچک احساس پناهگاهی از شهر آشفته می کرد. توسانت پشت میز تنگ آشپزخانه نشسته و برنامه درسی را برای روز آماده می کند در حالی که قطار آبی جان کلترین یک بلندگو بازی می کند. قبل از کووید، توسانت بر آموزش رهبری تمرکز کرده بود. وی درباره جایگاه تمرین گفت: “من فهمیدم که این فرصت من است.” “این ممکن است در یک مدرسه سنتی نباشد ، اما همان مفهوم است.”

در روز نهم صبح، بچه ها وارد شدند. (آنها خود را با نام مستعار معرفی می کنند.) پسری به نام ایستوود می آید ، در حالی که لباس شلوار ارتش و پیراهن مرد عنکبوتی پوشیده است. او پدرش Ekov N. Yanka ، استاد حقوق را درب خانه بغل كرد. یانکا پرسید: “کی تو را بیشتر از پدر دوست دارد؟”

“هيچ كس!” ایستوود که اکنون پنج سال دارد ، قبل از بستن کوله پشتی خود گفت.

شوهر رابینسون دخترشان تایتانیا را که دامن صورتی و هدبندی با شکم پرهای صورتی رنگ پوشیده بود ، ترک کرد. او به توسانت گفت: “سلام ، خانم ت.”

پسری به نام زاخاری پشت سر او سرازیر شد. نفس نفس نفس زد: “خیلی کار بود!”

“چی؟” توسانت پرسید.

“پیاده به مدرسه بروید!”

توسان با استفاده از یک دماسنج مادون قرمز – طبق پروتکل غلاف – پیشانی کودکان را اسکن کرده و آنها را به سمت میزهای کوچک انداخت. “چهار دقیقه تا ما مجبور به سوار شدن در بزرگنمایی هستیم!” او توییت کرد. هر شش کودک حاضر در غلاف هنوز در مدارس دولتی ثبت نام کرده اند و آنها چندین روز در هفته و با برنامه دیگری در کلاسهای انفرادی شرکت می کنند. در این روز توسانت چندین جلسه افزایش را تسهیل می کند. او به تایتانیا ، زاكاری و پسر جوان ، اسكای ، كمك كرد تا هدفون های خود را بگذارند و جلوی تبلت هایشان بنشینند. “بخش جالب این است که تمام گذرواژه های رایانه آنها را بخاطر بسپارید و تمام گذرواژه ها برای ورود به جلسات مقیاس بندی ، “توسانت به من گفت. معلمان روی صفحه نمایش تبلت ها ظاهر می شدند ، کتاب های تصویری می خواندند و تقویم در دست داشتند. بچه ها حرکت می کردند ، ژست می گرفتند و هر از گاهی جواب س answersالات را فریاد می زدند.

دو کودک جلسات تقویت صبح نداشتند: دیزی زیرا در مدرسه ای متفاوت از بقیه (PS 3) و ایستوود که در پیش دبستانی است ، تحصیل می کند. توسانت به آنها برگه های دست نویس داده است تا وام بگیرند. وی پرسید: “امروز چه نامه ای را تمرین خواهیم کرد؟” ایستوود گفت آنها حرف “S” را تمرین می کنند.

دیزی اعلام کرد: “من کلمه S را می دانم.”

ایستوود خندید. وی گفت: “من فقط كلمه D را می دانم.”

زاخاری با علاقه از صفحه اش نگاه کرد. توسان آنها را ساکت کرد. او گفت: “بیایید ساکت باشیم.” “ما در جلسات بزرگنمایی دوستانی درست در کنار خود داریم!” او به آنها گفت که کارهای ورزشی خود را در سالن بدنسازی انجام دهند.

هنگامی که کودکان در زوم نیستند ، توسانت به آنها دستور می دهد ، طبق یک برنامه درسی که توسط او تدوین شده است. (طبق گفته اوکانر ، بسیاری از مدیران غرفه ها وظیفه ایجاد برنامه درسی ، با راهنمایی کم از مدارس را دارند.) او چندین بحث در مورد نژاد داشته است ، و کتابهای درسی مانند “به موهای من دست نزن!” میلر و “Mixed Me!” نوشته Taye Diggs ، برای پسری با پدر و مادر نژاد مختلط. کودکان مشتاق کشف و تشابه و تفاوت های خود هستند. در طول بحث ، توسانت به یاد آورد که ایستوود با دانش آموز دیگری به نام جیوا تماس گرفت و گفت: “تو مثل من قهوه ای هستی.” و سپس دیزی به اسکای رفت و گفت: “من فکر می کنم هر دو سفیدپوست هستیم.” آنها در مورد کشورهای مختلفی که پدر و مادرشان از آنها هستند – جامائیکا ، غنا ، پاکستان – و اهمیت کامالا هریس به “اولین زن قهوه ای” صحبت کردند. ، که معاون رئیس جمهور بود توسانت گفت: “آنها خیلی درگیر آن بودند.”

از دیدگاه آکادمیک ، توسانت بازیها و فعالیتهایی را یافت که به کودکان کمک می کند مهارتهای آموخته شده در مدرسه را در “روزهای” خود تمرین کنند. مهد کودک زمانی است که بیشتر کودکان شروع به یادگیری خواندن می کنند. توسانت کودکان را به بازی Go Fish و Hangman وادار می کند تا کلمات تصویری را تمرین کنند – کلمات متداولی مانند “the” ، “و” و “like” که به جای تحمیل کردن ، باید آنها را با چشم تشخیص دهند. اما فعالیت مورد علاقه آنها مسابقه ای به نام Math Jeopardy است ، که در آن جمع ، تفریق و هندسه ساده را تمرین می کنند. (توسانت همچنین یک امتحان املا در روز جمعه ایجاد کرد ، روشی که معلمان مدرسه ابتدایی خود از آن استفاده می کردند.)

هنگامی که من بازدید کردم ، توسانت سه تمرین داشت: یک بازی صوتی شامل چرخاندن تاس و نوشتن کلمات ، یک تمرین دست خط دیگر و یک صفحه کار ریاضی با استفاده از شمارش تاس. اما او یاد گرفته بود که بعد از جلسات مقیاس صبحگاهی خیلی بلند پروازانه کاری انجام ندهد. وی گفت: “آنها فقط از دیوارها برمی خیزند.” در عوض ، او سی دقیقه به بچه ها فرصت داد تا استراحت کنند. تیتانیا تصمیم به تهیه کیف پول از کاغذهای ساختمانی و جواهرات پلاستیکی داد. دیزی و اسکای با مگنا-کاشی بازی کردند. زكاری و ایستوود در سالن بدنسازی طناب زدند. ایستوود توضیح داد: “من وانمود می کنم کف گدازه است.”

در یازدهم صبح، آنها جلسه صبحگاهی داشتند. دانش آموزان روی فرش حروف الفبا نشستند و توسانت کنار تخته سفید ایستاد و اشاره گر را در دست داشت. وی اعلام کرد: “صبح بخیر ، طبقه 4 غربی!” آنها یک صدا فریاد زدند: “صبح بخیر ، خانم تی!” آنها به برنامه روز نگاه کردند و وقت آن فرا رسید که آدینی به نام “حلقه عمومی” فرا برسد. وی توضیح داد: “برای هر چیزی که آنها می خواهند در مورد آن صحبت کنند ، ما در مورد آن صحبت خواهیم کرد.” “آنها می توانند چیزهایی را به اشتراک بگذارند و س askال کنند.”

توسان گفت: “کودکان چهار و پنج ساله از آنچه شایسته ما است پیچیده تر هستند.” آنها می خواهند همه چیز را بدانند. “آنها علاوه بر نژاد ، به موضوعاتی مانند انتخابات ریاست جمهوری ، ازدواج همجنسگرایان و بدن خود نیز پرداخته اند. این کمک می کند تا بدانید والدین غلاف ها باز هستند. وی گفت: “آنها می خواهند فرزندانشان این گفتگوها را داشته باشند.”

در آن روز آنها به موضوعات کم دشواری می پرداختند. ایستوود پیغامی نوشت. وی گفت: “امروز تولد برادرم است.” “مادرم به او اجازه داد امروز صبح زودهنگام هدیه ای را باز کند.” بحث در مورد هدیه و جشن تولد آینده بود که اسکای در غلاف برگزار می کرد. وی گفت: “ما کاج ها خواهیم داشت!” به سود من ، توسانت بحث را به سمت آموزش غلاف سوق داد. او پرسید: “چرا ما در یک غلاف هستیم؟”

بچه ها یک صدا گفتند: “به دلیل ویروس کرونا”!

آنها در مورد راه های متفاوت بودن آن با مدرسه عادی صحبت کردند. تایتانیا گفت: “ما در خانه شخصی هستیم.” “این همچنین یک گروه کوچکتر است.” کودکان موافقت کردند که بیشتر از قبل در گلدان مطالعه کنند.

چندین اشکال وجود داشت. ایستوود گفت: “دلم برای زمین بازی تنگ شده است.”

دیزی شکایت کرد: “دیگر به دلیل ویروس نمی توانم بیرون بروم.” تیتانیا گفت: “دلم برای حضور در گروه های بزرگ تنگ شده است زیرا دوستان بیشتری داشتیم.” او قبل از همه گیری در مورد بچه های دیگری که در مدرسه با آنها بازی می کرد صحبت کرد.

احساس وحشت کردم این کودکان خوش شانس بودند اما هنوز تحت فشار بودند. پس از ناپدید شدن اخبار و هیجانات ، آموزش طبقه به سادگی روز به روز در یک آپارتمان کوچک با پنج کودک دیگر سپری می شد.

در آن لحظه ، چند کودک روی زمین خم شدند. توسانت اعلام کرد ، “خوب ، دوستان ، ما یک دقیقه دیگر بلند خواهیم شد زیرا بدن شما کمی چابک است.” او از جکسون 5 “ABC” را بازی کرد و آنها یک جلسه رقص کوتاه داشتند.

به نظر می رسد در مورد این سال تحصیلی همه در مورد آن اتفاق نظر دارند: وقتی تمام شود ، شکاف بین فقیر و غنی که در نیویورک بسیار زیاد است ، به یک پرتگاه تبدیل خواهد شد. اوکانر خانواده های کم درآمد را از پروژه های تحقیقاتی گذشته ردیابی می کند ، و او به طور کلی گفت که تصویر آموزشی تاریک است. برخی از کودکان در حالی که سعی در آموزش خود از راه دور دارند ، به پرستار بچه های خواهر و برادر کوچکتر می پردازند. وی گفت: “سال گذشته ، بعضی از بچه ها حتی از راه دور هم نتوانستند.” ، این بدان معنی است که رشد تحصیلی آنها متوقف شده است.

در همین حال ، تحت هدایت توسان ، کودکان در پد 4 غربی از کنار همسالان خود عبور کرده اند. به گفته توسانت ، آنها چند ماه قبل از برنامه شروع به خواندن کردند. ایستوود ، پیش دبستانی ، حتی بیشتر جلوتر است. (رابینسون در مورد دخترش گفت: “ما حتی مطمئن نبودیم كه او امسال خواندن را یاد بگیرد. در عوض ، او به خانه می رود و سعی می كند به خواهرش نحوه خواندن را بیاموزد.)” در مورد ریاضیات نیز اتفاقی مشابه افتاد. یونگ درباره پسر پنج ساله اش اسكای گفت: “او در سطح كلاس دوم من ریاضی می كند.” هنگامی که کودکان شروع به حل “مسائل قصه های افسانه ای” در سطح اول می کنند – تمرینات حسابی که شامل خواندن یک متن و سپس حل یک مسئله ریاضی است – توسانت شروع به پرهیز از انواع خاصی از دستورالعمل های ریاضی می کند ، از ترس اینکه بچه ها خسته نشوند ، بازگشت به مدرسه عادی. (بعداً والدینش از او خواستند که ادامه دهد.) این آزمایش باعث شد تا توسانت مشتاق یادگیری در یک گروه کوچک شود. او به من گفت: “این شش بچه اکنون هر روز هدف من هستند.” برای اینکه بتوانید در چنین محیطی صمیمی با آنها کنار بیایید ، جایی که می توانید بر روی نیازهای فردی هر یک تمرکز کنید – من دوست دارم این چیزی باشد که همه والدین بتوانند برای فرزندان خود انجام دهند. “

همه غلاف های آموزشی به اندازه موفقیت آمیز نبوده اند. رابینسون گفت: “من از دوستانم داستانهای کابوسی زیادی شنیده ام.” “اساساً مثل حضور در یک هیئت مدیره تعاون است. و همانطور که همه در نیویورک می دانند ، این می تواند سردرد باشد. “بسیاری از غلافها به دلیل اختلاف نظر از بین رفت کووید ایمنی یا درگیری شخصی بین والدین ، ​​معلمان و دانش آموزان. اوکانر غلاف را توصیف کرد که از هم پاشید زیرا والدین احساس کردند کودکی توجه معلم را در انحصار خود دارد. وی گفت: “در یک محیط بزرگتر ، با بیست و پنج کودک و بسیاری از معلمان ، این اتفاق نمی افتاد.” فضیلت یادگیری غلافها نیز از ضررهای آنهاست: با درگیر شدن افراد کمتر ، فشار بیشتری بر روابط فردی وارد می شود.

[ad_2]

منبع: https://outsidenews.ir