[ad_1]

روی کاناپه یک بالش پرتاب شده از پلاستیک شفاف و پر از Mylar رنده شده بود که توسط شخصی که از طریق اینستاگرام ملاقات کرده بود طراحی شده بود. من متوجه شدم که اگر تورس بالش بود ، او این بالش بود. گفت: بله. “این غیر عملی است. بالش طبق تعریف ، اما نه در عملکرد. یک بالش ، چرا شما آن را دیگر می نامید؟ “

“Los Espookys” که در کشوری بدون نام آمریکای لاتین واقع شده است ، در سانتیاگو شیلی فیلمبرداری شده است. منشأ این سریال از آرمیسن است که به فکر ساخت نمایشی به زبان اسپانیایی افتاد. مادر وی ونزوئلایی است و وقتی بزرگ شد خانواده اش مدتی در برزیل زندگی کردند. آرمیسن به یاد می آورد: “یک شیدایی واقعی برای مرگ وجود داشت.” “من به یاد می آورم که این سریالهای تلویزیونی عنصر دردناکی داشتند.” چند سال پیش وی پس از بازدید از مکزیکوسیتی ، به صحنه گوتیک لاتین علاقه مند شد و با استفاده از تعدادی تأثیرات زنگ ، از قله های دوقلو تا میمون ها ، بیرون آمد. با نمایش برای “Scooby-Doo” – نوعی گروه موسیقی که صحنه های ترسناک را ترتیب می دهد.

آرمیسن نقش نوکر سبیل را به عهده گرفت و تورس و فابرگا را آورد تا با او بنویسند و بازی کنند. او تصور کرده بود که یکی از اعضای باند می تواند پروتزهای دندانی شکلات بسازد. تورس شخصیت ، آندرس را به “شاهزاده کوچولو پف کرده” تبدیل کرد و شوخ طبعی به عرفانی افزود. در فصل اول ، آندرس چشم اندازهای یک شیطان آب را بازی می کند (با بازی هم اتاقی سابق تورس ، کمدین غیر باینری اسپایک اینبیندر) ، که قول می دهد در صورت موافقت با تماشای سخنرانی پادشاه ، راز اصلیت آندرس را فاش کند. فابراگا به من گفت که همانطور که فصل دوم در حال نوشتن بود ، خولیو چنین بود: “من می خواهم ماه دوست آندرس باشد و به او لطف کند.” و ما مثل “خوب” بودیم

تورس نیمه شب برای بازی در این نقش موهایش را آبی رنگ کرد ، “تا چشم را گول بزند که فکر می کنم بازی می کنم”. (هنگام فیلمبرداری از فصل اول ، او لکه های آبی را روی وسایل Airbnb خود برجای گذاشت.) این رنگ مکمل هوای او از عدم دسترسی زمستان بود ، اما وقتی یک روز در ژانویه مرده با او ملاقات کردم ، هنگام غروب آفتاب موهایش نارنجی بود. وی توضیح داد: “در بیشتر فعالیت های کمدی خود ، من به ایده یخ ، الماس و نقره علاقه زیادی داشتم.” “و حالا احساس می کنم کمی گرمتر شده ام. احساس می کنم گدازه هستم. “

ما در پارچه های مود ، یک فروشگاه لباس در منطقه بودیم. تورس سالی چندین بار برای انتخاب مواد کمد لباس خود به آنجا می رود. وی سپس پارچه ها را به خیاطی در سن سالوادور تحویل داد ، جایی که مادرش تیتا ، معمار و طراح هنوز در آنجا زندگی می کند و می تواند روند تولید را مشاهده کند. تورس با گشت و گذار در مسیرهای پیاده روی گفت: “پس ما با حدود 60 درصد موفقیت آزمایش می کنیم.” او آنجا بود تا منتظر یک چرخش ماهانه باشد و لباسهایی را برای لباسهای تابستانی خود انتخاب کند. به ابریشم براق نگاه کرد. وی گفت: “من معمولاً می گویم” این “. “اما من الان خیلی براق نیستم.”

در طبقه دوم ، او به یک رول نئوپرن نارنجی نارنجی گران می شود. وی گفت: “ممکن است شورت سرگرم کننده ای وجود داشته باشد” و از یک کارمند خواست روبان خود را برش دهد. ما از گردنه اسپندکس عبور کردیم ، جایی که او تکه ای از تور بنفش را برداشت. وی گفت: “من سعی کردم لباس شنا درست کنم.” “کنترل میکرو متناسب بودن مسافت طولانی اسپیدو بسیار دشوار است.” اما به نظر می رسید مشکل مهم باشد: چرا وقتی می توانید نیمکره خود را بسازید ، یک شلوارک بخرید؟ تورس گفت: “این چیزی است که در درمان بسیار مطرح می شود – ما همیشه نباید راه سخت تری را انتخاب کنیم.” چند روز بعد ، وی برای شروع فیلمبرداری از فصل دوم “Los Espookys” راهی شیلی شد ، که در ناآرامی های داخلی فوران کرد. کل سریال احساس یک عمل سخت ظاهری را داشت: یک نمایش دوزبانه با پیش فرض پیچیده که در کشوری در اواسط انقلاب فیلمبرداری شده است. وی گفت: “این یک معجزه است که انجام شده است.”

چهره های مورد علاقه من همچنین یک پروژه پان آمریکایی بود. تورس مادر و خواهر کوچکتر خود ، مارتا ، که او نیز در سان سالوادور زندگی می کند ، را جذب کرد تا جلوه نمایش را در کنار صندلی آبی رنگ دو رنگ و کفش های نیمه شفاف ایجاد کند. (“آنها به عنوان” معماری و مفهوم کلی تصویری “شناخته می شوند ، نامی که کار را برای کمیسیون امی دشوار می کند.) تیتا به اسپانیایی به من گفت:” او گفت: “ما گفتیم که تنها ما هستیم که می فهمیم چه کاری می خواهد انجام دهد.” این خانواده دارای یک زبان زیبایی شناختی تحت تأثیر جنبش طراحی ممفیس در دهه 1980 هستند ، که از رنگهای جسورانه و اشکال برش خور حمایت می کند. تیتا و مارتا روی یک دسته کیف که شبیه صدف یا چشم باز هستند همکاری می کنند. آنها برای “چهره های مورد علاقه من” رندرهای دیجیتالی این مجموعه را تهیه کردند که تورس آنها را در نیویورک بررسی کرد. مارتا به یاد می آورد ، “هر وقت چیزی را برای او می فرستادیم ، اینگونه بود:” چهره های بیشتر! چهره های بیشتر! ” سطوح بیشتر! “”

در فروشگاه پارچه ، تورس یافته های خود را در صندوق پول قرار داد و به بررسی ادامه داد. او از استفاده از کارت های اعتباری امتناع می کند (“من فقط بازی را دوست ندارم”) و برای مدتی حساب بانکی خود را می بندد. وی گفت: “در آن زمان حدود چهل دلار پول داشتم.” وی بروشور را بررسی کرد. فروشگاه به زودی در حال بسته شدن بود و او بی تابی می کرد. وی گفت: “چیزی وجود دارد که ما فقط آن را پیدا نمی کنیم.” “من با گل زیاد لرزش می كنم ، اما از گل ها متنفرم.” سرانجام ، او جاسوسی را با آبرنگ به رنگ سبز و آبی انجام داد. پیچ را از قفسه بیرون آورد و حوله را بین انگشتانش احساس کرد. او گفت: “رنگارنگ ، نه رنگارنگ!” “وجود دارد.”

صعود باورنکردنی تورس اندکی پس از تولد وی پیش بینی شد ، زمانی که یک پیشگو به مادربزرگ خود اطلاع داد که یکی از فرزندان وی در نیویورک موفق خواهد شد. مادربزرگ ادعای نبوت چندین نوه خود را کرد ، اما تیتا اطمینان داشت که این پسر شش ماهه او است. او مدت زیادی از زلزله ای که سان سالوادور را ویران کرد در حالی که باردار بود به نیویورک رفته بود. تیتا عاشق داستان های علمی و تله نواهای برزیلی بود که اغلب شامل داستان های خارق العاده هستند. تورس به اندازه نصف یادآور مردی در سیاهچالی است که معشوقش مانند ماه تجسم می یابد.

تورس در سالهای آخر جنگ داخلی السالوادور متولد شد و خاطرات تاریکی از پنهان شدن در زیر میز غذاخوری با مادرش دارد در حالی که بالگردها با صدای بلند پرواز می کنند. اما او گفت كه كودكی اش در سان سالوادور ایده آل است. این خانواده در یک آپارتمان شیک بالای فروشگاه لباس مادرش زندگی می کردند. (پدرش ، به نام جولیو ، مهندس عمران است.) تیتا لباس و خواهرش را می دوزد. او به من گفت آنها فرزندان او هستندعروسکهای من ““عروسک های من.” تورس دوستان کمی داشت که در اسباب بازی های خود غرق شده بودند. وقتی پدرش ماشین های مینیاتوری را به خانه آورد ، او ترافیک پیچیده ای ایجاد کرد ، خیابان های کاکوفون سن سالوادور را تقلید کرد و بلیط های خیالی قرعه کشی را به رانندگان فروخت. وی گفت: “من فقط در دنیای کوچک خودم بودم.”

کاریکاتور میک استیونز

بیشتر وقت او در باربی بود. او که از خانه های رویایی آماده متل ناراضی است ، مادرش را برای ساخت خانه های مقوایی سفارشی استخدام می کند. وی گفت: “من می خواستم پنجره ها و درهای گرد به روشی خاص باز شوند ، بنابراین او آنها را مطابق مشخصات من ساخت و مرا به این سفر مادام العمر هدایت كرد به عنوان” اگر این وجود نداشته باشد ، باید آن را ایجاد كنم. ” (شنبه شب زنده یاد او در طرحی تکراری که در آن کارآموزان ماتل توضیحات مربوط به حساب اینستاگرام باربی را نوشتند ، توجه خود را به باربی معطوف کرد.) والدین وی علاقه های غیر سنتی او را تشویق می کردند. خواهرش گفت: “این به او قدرت داد تا با دنیا متفاوت باشد.”

هنگامی که تورس یازده ساله بود ، پدربزرگش درگذشت ، و بدهی های فلج کننده ای را که پدرش به ارث برده باقی گذاشت. مغازه مادرش بسته بود و خانواده مجبور شدند به خانه ای روستایی نقل مکان کنند که تیتا در حومه شهر بزرگ شده بود. تورس مستعد آلرژی بود و به یک بیماری تنفسی مبتلا شد. او آشکارا متنفر بود. و دیگر به دستور وی خیاطان مادرش را نداشت. وی گفت: “تقریباً انگار پادشاهی کوچک فروپاشیده است.” او فکر می کند “اشکال مورد علاقه من” راهی برای “بازگشت دوران کودکی ام ، مانند:” من می خواهم به آن اتاق کوچک برگردم و بدون نگرانی از چیزهای دیگر فقط بازی کنم. ” “

در نوجوانی ، بازنشسته شد و لباس روشنی پوشید ، گویی در خواب زمستانی است. وی یادآوری می کند: “واقعا عصرهای تاریک.” “من حتی یک نوجوان عصبانی نبودم – صبور بودم.” طبق پیشگویی فالگیر ، او قول داد که روزی به نیویورک برود. او و خواهرش برای تحصیل در یک دبیرستان خصوصی در سن سالوادور ، جایی که همکلاسی های ثروتمند آنها توسط خادمان انتخاب می شدند ، بورسیه شدند. وی گفت: “آنها مرا از پدرم که ماشینش از من بزرگتر بود ، بردند.” “اوه ، خدای من ، سر و صدایی که ماشین را بلند کرد ، به آن چسبیده بود قلعه. “

او می دانست که همجنسگراست ، اما رابطه جنسی خود را “سهل انگاری” می دانست که فقط در صورت لزوم مانند مراجعه به دندانپزشک به آن روی می آورد. وی گفت: “احساس می کردم یکی از چیزهای بیشماری است که باعث متفاوت شدن من شده است.” او بیشتر به بی خدایی خود مشغول بود. از کودکی به او حقیقت در مورد بابانوئل گفته شد – “یک سال” سخت سیاسی برای پیمایش “، زیرا برخی از کودکان هنوز معتقد بودند – و او انتظار داشت که چنین مکاشفه ای برای خدا دنبال شود ، اما هرگز این اتفاق نیفتاد. پس از دبیرستان ، که توانایی پرداخت هزینه تحصیل در یک کالج آمریکایی را نداشت ، در یک برنامه تبلیغاتی دو ساله در السالوادور در یک “کلاهبرداری در مدرسه” که مورد تحقیر خود بود ، ثبت نام کرد. وی این برنامه را به اتمام رساند و در حالی كه در یك آژانس تبلیغاتی مشغول به كار بود ، نزدیكان خود را جمع كرد و توضیحات مفصلی در مورد چرایی پرداخت هزینه تحصیل وی برای تحصیل در نیویورك ارائه داد. برای بار دوم با ورود به مدرسه جدید ، وی بورس تحصیلی قابل توجهی دریافت کرد و در سال 2009 با پول کافی به منهتن رفت تا دو سال در آنجا زندگی کند. وی گفت: “آنها ترجمه متن های من را می خواستند زیرا آنها به زبان اسپانیایی بودند ، بنابراین من خودم آنها را ترجمه كردم و یك دسته دوره ها را تزئین كردم.” “و سپس من با خجالتی آن را در مقابل پذیرش قرار دادم ، و او مانند” اوه خدای من ، چرا نگفتی وقتی این درخواست را داده ای همه این دوره ها را خواندی؟ ” “و او ماشین حسابش را بیرون می کشد و می گوید:” شما یک دانشجوی ارشد هستید ، نه یک دانشجوی سال اول. ” و من مثل “اوه ، فکر می کنم هستم” هستم.

تورس در رشته ادبیات انگلیسی فارغ التحصیل شد ، اما درگیر نمایش بود. اسپایک اینبیندر که در کلاس با او ملاقات کرد ، در یکی از نمایش های کوتاه خود به عنوان زنی وسواس با غرغره در ساختمان کرایسلر بازی می کند. این بیندر یادآوری می کند: “ساختمانی وجود داشت که نمای آپارتمان او را مبهم می کرد و همین امر او را دیوانه می کرد.” پس از فارغ التحصیلی ، تورس یک سال فرصت دارد تا ویزای کار در رشته تحصیلی خود را بدست آورد ، اما هیچ شرکتی وی را حمایت مالی نمی کند. در تابستان 2012 ، او وحشت زده بود و باید تمرکز کند. او فقط سیاه و سفید پوشید و وگان شد. وی گفت: “چیزی بسیار خانقاهی در این مورد وجود داشت.” “من باید در مرزها رشد کنم.”

[ad_2]

منبع: https://outsidenews.ir