یک مرکز زنده ماندن در تلاش است تا از بیماری همه گیر زنده بماند


وقتی از رودخانه کوچکی عبور کردیم و به چنگال جاده باریک نزدیک شدیم ، بابی سیمپسون از صندلی مسافر گفت: “به سمت راست نگاه کن”. انگشت بزرگی را که شیطان بود ، از پنجره به بیرون نشان داد. “این میدان بزرگ اینجا ، من روز به روز در این کار کار کردم. مورد استفاده برای پرورش ذرت ، مورد استفاده برای پرورش گندم. ببین چقدر بزرگه عزیزم. ما هر ساله مایل به انجام این کار خواهیم بود. “

این مزرعه بزرگ بود ، اما ظاهراً مدتی برای پرورش ذرت یا گندم استفاده نمی شد. خانه های اطراف او نیز اوضاع متفاوتی داشتند. آنها لبه شهری به نام نهر والینز را مشخص کردند که حدود چهارصد نفر سکنه دارد و در کوههای شهرستان هارلان ، کنتاکی واقع شده است. سیمپسون ، که هشتاد و پنج سال دارد ، در اینجا بزرگ شده است و هنگامی که ما در شهر می چرخیدیم ، روزهایی را به یاد می آورد که شهرستان با کار استخراج زغال سنگ پر شده بود ، مدارس پر بود و محلات شلوغ بود.

اندکی پس از ازدواج در سال 1956 ، سیمپسون به آن سوی شهر به شهر کوچک دیگری به نام کرانکس کریک نقل مکان کرد. بیست سال بعد ، وی از فروشگاه مزرعه خود بازنشسته شد و او و همسرش بکی مرکز بقا C کرانکس کریک را تأسیس کردند. این به افراد ساکن در این کشور کمک می کند منزوی ترین مناطق شهرستان هارلان. در ابتدا ، سیمپسون تلاش های خود را برای بازسازی خانه ها و لایروبی نهرهایی که در اثر طغیان بهار 1977 تخریب شده بود ، محدود کرد. سپس زغال ها غرش کردند ، فرو ریختند ، بارها و بارها غرش کردند. کارگران با کبد بیمار شدند. بحران مواد افیونی فرا گرفت. مرکز با هر یک از این تغییرات سازگار است. نیازها هرگز یکسان نبوده و هیچ چیز رسمی نبوده است. مانند بسیاری دیگر از سازمان های کوچک روستایی ، مرکز بقا Cranks Creek کاملاً به بنیانگذاران آن و روابطی که ایجاد می کنند بستگی دارد. سیمپسونها اساساً همسایگان خوبی برای کل شهرستان بودند. بکی در سال 2013 درگذشت ، اما بابی ادامه داد. او به من گفت: “من همه جا مردم را می شناسم.” “من تقریباً در هر خانه ای در شهرستان هارلان بوده ام. من تمام روز ، هفت شب در هفته ، منتظر خانواده ها بودم. “

سیمپسون شهرستان را به خوبی می شناسد به طوری که می تواند دقیقاً به شما بگوید که چگونه تقریباً از هر محله ای به سایر مناطق بدون نقشه بروید و چه مدت طول خواهد کشید. او همچنین پس از از دست دادن بینایی در بیست سالگی به دلیل جدا شدن شبکیه ، نابینا است. او که کنار من در ماشین نشسته بود ، با تکیه بر حافظه عکاسی ما را با دقت باورنکردنی در جاده های کج راهنمایی کرد.

وی گفت: “خوب ، ما در اینجا به چپ و راست می چرخیم.” “این می گوید تری فورک.” به سمت چپ بپیچید. “من به چپ برگشتم.” آیا تابلویی را می بینید که روی آن نوشته شده است Grammer Lane؟ “من آن را دیدم.” یک چپ را بگیرید و از این تپه پایین بروید. “در وسط تپه ، سیمپسون به من گفت که بایستم.” آیا او خانه دو طبقه آبی را می بینی؟ “من پرسیدم.” خوب ، من آنجا بزرگ شده ام. اینجا خانه قدیمی من است.

در خارج از خانه آبی ساخته شده بر روی ملک پس از آتش زدن خانه سیمپسون ، مایک وانوینکل ایستاده بود و به کامیون خود تکیه داده بود. سیمپسون پس از فروریختن سقف خانه آنها از شش ماه پیش ، خانه مایک و همسرش جسیکا را اجاره کرده بود. Vanwinkles چهار فرزند با هم دارند و مایک ، صاحب یک گاراژ در باکستر ، جایی که بزرگ شده است ، از زمان ابتلا به همه گیری همه گیر ، کارهای بسیار کمی دارد. جسیکا در دفتر تجارت یکی از بیمارستان های نزدیک شغل دارد ، اما ساعات کار او کاهش یافته و درآمد خانواده تقریباً از بین رفته است. آنها درخواست تمبر غذا کردند و برای اولین بار نگران تغذیه خانواده خود بودند. حتی با پسوند توزیع اضطراری ضربه محکم و ناگهانی مزایایی که حداکثر سود را به همه خانواده های واجد شرایط می داد – و حتی وقتی جسیکا دو تا چهار روز در هفته در بیمارستان کار می کرد – در عرض نیم ماه غذای آنها تمام شد. مایک گفت: “ببین ، ما همه این بچه ها را داریم.” “تغذیه آنها سخت است. و دو نفر از آنها – شما می توانید تصور کنید – و سپس آنها بزرگ می شوند. منظورم این است که شما می توانید یخچال را پر کنید و یک روز دیگر از بین رفته است. “Vanwinkles موفق شد جیغ بزند تا اینکه طوفانی در اواخر تابستان خانه آنها را ویران کرد. آنها به دنبال مکانی در دسترس بودند ، اما چیزی پیدا نکردند. بدون خانه ، آنها نزد مادر جسیکا نقل مکان کردند.

متوسط ​​درآمد خانوار در شهرستان هارلان زیر خط فقر ملی قبل از همه گیری بود. از آن به بعد حتی پایین تر است. سازمان غیردولتی Feeding America تخمین می زند که تعداد افراد در این شهرستان بدون دسترسی به غذای سالم کافی در سال گذشته هفده درصد افزایش یافته و تقریباً به یک سوم جمعیت آن رسیده باشد ، و این امر را به عنوان یکی از ناامن ترین مکان های غذا خوردن در ایالات متحده در آورده است. این تعداد در مکانهایی مانند Wallins Creek که نزدیکترین فروشگاه بزرگ مواد غذایی بیش از ده مایل دورتر است ، بدتر است. مایک پس از دو هفته بیهوده به جستجوی مکانی برای زندگی ، به سراغ تنها آشنایی رفت که می تواند به او کمک کند: بابی سیمپسون.

سیمپسون گفت صدها نفر در منطقه هارلان و اطراف آن – شاید هزاران نفر – همین کار را کرده اند. آدا وون ، که از سیمپسون مراقبت می کند و به اداره مرکز بقا کمک می کند ، گفت: “تلفن از ابتدای شیوع همه گیر از طریق قلاب به صدا در می آید.” وی با اشاره به خط الراس در مرز کنتاکی و ویرجینیا گفت: “گاهی اوقات هنگامی که ما هدیه غذایی داریم ، خطی وجود دارد که تا کوه ویرجینیا ادامه دارد.”

این تقریباً به همان اندازه که به نیاز گسترده در منطقه مربوط می شود با سیمپسون ارتباط دارد. بسیاری از افراد هستند که نمی دانند مسئول برنامه های دولتی هستند یا چگونه می توانند برای آنها درخواست دهند ، یا با انجام این کار احساس راحتی نمی کنند. و بسیاری از افراد توسط این برنامه ها به اندازه کافی خدمت نمی کنند. ضربه محکم و ناگهانی دسترسی به مزایا نسبتاً آسان است ، اما حتی حداکثر مقدار آن نیز به ندرت برای تأمین غذا یک خانواده برای یک ماه کافی است. در همین حال ، تقاضای مزایای بیکاری اغلب دشوار است و در کنتاکی ماهها ادعا شده است. حتی سازمانهای غیر انتفاعی منطقه ای اغلب به برنامه هایی نیاز دارند که ممکن است باعث تردید برخی از افراد در ارتباط شود. اما سیمپسون به وضوح ضد بوروکراتیک است. وقتی به مرکز کمک می روید ، فقط با او و وون سر و کار دارید. آنها س askال نمی کنند و باعث نمی شوند اسناد را پر کنید. گاهی اوقات مردم از این مزیت استفاده می کنند – همان ماشین چندین بار هدایای غذا را پس می گیرد ، یا خانواده ای چیزی را درخواست می کند و سپس آن را دوباره فروخته می کند – و سیمپسون از این موضوع آگاه است. اما این بهایی است که او مایل است برای اعتمادی که به همراه قضاوت دارد ، بپردازد.

به این ترتیب ، مرکز بقا می تواند یک راه حل لایه ای برای مسئله لایه ای دسترسی به غذا ارائه دهد. سیمپسون و یک گروه داوطلب چرخشی که از سراسر کشور می آیند ، غذا ، مبلمان ، پتو و ماشین لباسشویی را تحویل می دهند. خانه بسازید و ایوان ها را تعمیر کنید. وقتی خانواده ای نگران گرسنگی ماندن است ، معمولاً فقط کافی نیست ضربه محکم و ناگهانی مزایای خرید مواد غذایی به مدت یک ماه. این همچنین در مورد تعمیر و نگهداری ماشین و دسترسی به سرپناه و کار مداوم است. به جای جمع آوری کمک کافی از برنامه های مختلف ، پر کردن اسناد و انتظار برای کمک ، می توانید به سیمپسون بروید.

هنگامی که Vanwinkles بی خانمان به او آمد و در تلاش برای تأمین غذای کافی برای فرزندان خود بود ، سیمپسون برای آنها یک خانه سه خوابه به مبلغ پانصد دلار در ماه اجاره کرد ، بسیار کمتر از بازار. اندکی بعد ، در اواخر سپتامبر ، مایک داشت از پله ها به سمت ایوان خانه جدید خود بالا می رفت که جعبه ای را دید. پر از سبزیجات ، میوه ها و گوشت بود و توسط سیمپسون رها شد. “زمان بدی برای ما بود. مایک به من گفت ما شکسته شده بودیم. او به همسرش که به خانه آمد و ژامبون کنسروی تهیه شده از سیمپسون را سرخ کرد ، زنگ زد. مایک گفت: “هرچه آن روز خوردیم از جعبه غذا بود.” “منظورم این است که فقط شگفت انگیز است.” از آن زمان به بعد ، هر ماه ، به موقع برای پول خود ضربه محکم و ناگهانی مزایای آن تمام شد ، Vanwinkles جعبه ای در ایوان خود پیدا می کردند. جسیکا گفت: “آنها ما را نجات دادند.”

مرکز بقا به کسانی که در منزوی ترین مناطق شهرستان هارلان هستند غذا تهیه می کند.عکس ویلیام میجر برای نیویورکر
مایک و جسیکا وانوینکل به همراه سه فرزندشان.عکس ویلیام میجر برای نیویورکر

اما بیماری همه گیر برای مرکز بقا نیز مشکلاتی ایجاد کرد. معمولاً بیش از بیست گروه داوطلب در طول یک سال عبور می کنند. اما در سال 2020 ، فقط یک گروه از داوطلبان قادر به بازدید بودند. سیمپسون همچنین با کلیساهای محلی و خارج از سازمان های دولتی ارتباط برقرار کرده است که برای تأمین بودجه تلاش های خود پول در اختیار می گذارد ، اما این سازمان ها با کمبود خود مواجه هستند.

بعد از اینکه سیمپسون مرا از خانه Vanwinkles به Cranks Creek برگرداند (“درست از دور پیچ بیرون بروید و سپس به راست بپیچید …”) و مرا وادار کرد که به کوچه مرکز بقا در کنار یک کامیون قدیمی بروم ، به من گفت که دیگر خسته شده ام. برای سومین بار از ابتدای بروز همه گیری. وی با اشاره به یک ساختمان انبار گفت: “من حدود پنج یا شش تن در آن اتاق بزرگ آنجا نشسته بودم.” “آن را برای کریسمس نگه دارید.” آنها آخرین کیسه غذایی را که گرفتیم بردند. و از زمان کریسمس ما چندین نفر را که به غذا احتیاج دارند تماس گرفته ایم. خوب عزیزم ، ما آن را نداریم. “وون به من گفت كه تقریباً هر روز آنها مجبورند افرادی را كه خواهان كمك هستند دفع كنند.

در یکی از آخرین روزهای ژانویه ، یک وزارت خیریه مذهبی در ویلیامزبورگ ، کنتاکی ، وزیران Cedaridge ، که غالباً به یک مرکز بقا به نام سیمپسونها غذا می دهد. این گروه به تازگی از اهداكنندگان ، دو بار تریلر ، مواد غذایی دریافت كرده اند. آیا سیمپسون علاقه داشت کمی مصرف کند؟ “دو بار تریلر؟ اوه ، سیمپسون لبخندی زد. زن پرسید چقدر می تواند بردارد. وی با اشاره به کامیونی که برای حمل و نقل مواد غذایی استخدام می کند ، گفت: “تا آنجا که می توانید در بیست و شش پا جا شوید.”

برای بقیه روز و روز بعد ، سیمپسون و وون با صحبت با مردم اطراف منطقه هارلان خبر تحویل غذا را پخش کردند. خانمی که به تازگی بیوه شده و با دو فرزند در خانه شنیده است با شنیدن این خبر گفت: “ممکن است گاهی دوباره تماس بگیرم.” زنی هشتاد و سه ساله که تنها در شهری به نام Cowwood زندگی می کرد ، گفت: “خوب ، این واقعاً خوب است.” به گفته وی ، در سن و سال خود تلاش زیادی برای رسیدن به فروشگاه مواد غذایی انجام شد و به دلیل ویروس در ترک خانه مردد بود. موارد در زمستان در شهرستان می پریدند.

اما حتی وقتی او در مورد توزیع غذا به مردم می گفت ، سیمپسون تعجب کرد که چگونه توانایی وارد کردن آن را دارد. خراب بود و اجاره یک کامیون بیست و شش فوت معمولاً حدود دویست دلار هزینه داشت. هزینه سوخت دیزل نزدیک به دویست مایل در حدود صد و شصت دلار است. این آخر هفته ، او با کلیساها ، خیرین سابق و دوستان تماس گرفت تا تلاش کنند سرمایه جمع کنند. هیچ کس دیگری هم پول اضافی نداشت. بنابراین در تاریخ 4 فوریه ، پس از دریافت هفتصد و هشتاد و سه دلار تأمین اجتماعی و پرداخت قبض های خود ، باقیمانده را برای اجاره کامیون و پرداخت دیزل استفاده کرد. یکی از دوستانش او را به سمت ویلیامزبورگ و سیمپسون به سمت صندلی مسافر سوار کرد. آنها غذا را در یک ایستگاه رادیویی محلی تبلیغ می کردند و افرادی که می شناختند اطلاعات مربوط به آن را در صفحات فیس بوک خود منتشر می کردند. آنها بلافاصله تماس ها را شروع کردند. سیمپسون به من گفت: “در حال حاضر ، تقریباً همه بدون غذا هستند.” صبح روز بعد ، هنگامی که سیمپسون و وان مرکز توزیع را باز کردند ، ده ها اتومبیل در جاده منتظر بودند.


منبع: https://outsidenews.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>